میزگردی با آقای سام قندچی و آقای استپان هاوکینگ

یادم می آید روزهایی را که تازه با وبلاگ آقای سام قندچی آشنا شده بودم
که همین آشنایی ام با وبلاگ ایشان بود که من را به خواندن بیشتر و بیشتر
کتاب های دانشی می کشاند ، آن روزها هنوز آقای استپان هاوکینگ زنده بود
و یکبار می خواستم در اینباره بنویسم که دوست داشتم آقای سام قندچی
گرداننده ی یک برنامه ی زنده ی تلویزیونی باشد که یکی از مهمانانش نیز آقای
استپان هاوکینگ باشد ولی چندی نگذشت که آقای استپان هاوکینگ درگذشت
که هتا یک پس زمینه ی زیبا هم برای یادبود ایشان در وبلاگم ساختم آن هم
به رنگ سیاه و سپید که یک پس زمینه ای در اندازه ی تقریبن بزرگ بود
چند مدتی هم هست که آقای سام قندچی از بیمار بودن خودش و ناخوش بودن
خودش می نویسد و این من را نگران می کند و هتا چندبار ایشان در یادداشت هایش
از تنگنای پولی و اقتسادی خودش نوشته است و گفته که دندان هایش
خراب شده اند و نتوانسته است که به آن ها رسیدگی کند و در یک ویدیوی
ده دقیقه ای هم که ایشان مدتی پیش در وبلاگ خودشان گذاشته بودند
من پیری را در چهره ی ایشان دیدم، هنگامی که می بینم کسانی که
کمک گیری از نوشته ها و دیدگاه هایشان، راه زندگی ام و و شیوه ی اندیشیدن
و شیوه ی نگریستنم به جهان و پیرامونم را دگرگون کرده است، دارند پیر می شوند
و یا دارند از دست می روند و یا اینکه سال ها است که دیگر زنده نیستند
این من را داغان می کند ینی هنگامی که فکر می کنی خودت تک و تنها هستی
و دیگر فانوس به دستی نیست و یا اینکه فانوس به دست ها را نمی بینی
و یا اینکه می بینی که فانوس به دست ها دارند از تو دور می شوند
خود همین فکر و خیال ها است
که من را به شدت آشفته و پریشان می کند.
امیدوارم آقای سام قندچی بهتر شود و دوباره بنویسد و مراقب
تندرستی خودش نیز باشد ، این روزها کمتر وبلاگ نویسی می کردم
چون با توجه به گرانی سرسام آور کالاها در ایران اشغالی می بایست
زیاد کار کنم تا بتوانم از پس هزینه های زندگی بربیایم که البته این
به دل تنگ شدنم نسبت وبلاگ نویسی نیز انجامید گویی که مادری را
از فرزندش جدا کرده باشند، با خود گفتم مگر به خودم قول نداده ام
که چراغ این وبلاگ را تا زمانی که زنده ام روشن نگه دارم؟پس چه شد؟
پس بر آن شدم در این سکوت گورستانی در میان وبلاگ های ایرانی
دوباره برگردم و سر و سدا راه بیندازم تا شاید این سکوت شکسته شود.
+
البته برای دورشدن از فزای اندوه، این را بگویم که گویا آقای استپان هاوکینگ
یک روزی را مقرر کرده بود تا با گردشگران خیالی زمان و کسانی که مسافران زمان هستند
دیداری داشته باشد و آن روز را نیز به انتزار نشسته بود ولی خبری از آنها نشده بود
البته فکر کنم این را خود آقای استپان هاوکینگ در یکی از کتاب هایش به آن اشاره کرده بود.
+
من کمتر پیش می آید که دنبال کننده ی نوشته های کسی باشم و درباره اش
بنویسم مگر اینکه آن نویسنده سرش به تنش بیارزد و در اندازه ای باشد که بتوانم
پیگیر نوشته ها و دیدگاه هایش باشم و البته که به جز شمار اندکی از این آدم های دوپا
دیگران ارزش چنین نوشته ها و سخنانی را درک نخواهند کرد و برای همین هم در
زندگی ام و پیرامونم کسی را ندیده ام که تا به او هم پیشنهاد کنم دنبال کننده ی
چنین نوشته هایی باشد مگر یک تن که آنهم باورش نمیشد در میان ایرانی ها
هستند انگشت شمار کسانی که فراتر از زمان خودشان می اندیشند.

هفدهم خردادماه سال ۲۵۸۱ پارسی