این ها چشم دیدن انسان هایی را که از جنس و از خمیرمایه ای دیگرند را ندارند

یکی از دلیل هایی که در این وبلاگ به آقای سام قندچی
و نوشته هایش اشاره می کنم برای این است که ایشان را
در شمار اندک کسانی می بینم که دوست دارند پلی به آینده بزنند
و دوست دارند فراتر از زمان خودشان باشند
در یک نمونه اش همین چند روز پیش بود که آقای سام قندچی
در یادداشتی اشاره به گفت و گوی خودش با آقای ری کرازویل کرده بود
که باید بگویم این یادداشت یکی از ارزشمندترین یادداشت هایی بود
که من تا کنون از ایشان خوانده بودم ینی هتا همین یادداشت ایشان
را به کسی بازگو کردم و ایشان آمد و این یادداشت را خواند
و سپس از ایشان خواستم تا دیدگاه خودش را بگوید ولی ایشان
در پاسخ تنها سکوت کرد پس از چند روز دوباره اشاره به همان
نوشته کردم و هنگامی که دیدگاه همین آدم را در اینباره جویا شدم
ایشان باز سکوت کرد و هتا دلیل سکوت ایشان را نیز پرسیدم
ولی باز سکوت کرد،سکوت ایشان را این جور می توانم تفسیر کنم
که هنگام روبرو شدن با چنین مفاهیم و سخنانی فکر می کند
که جهان به دو و یا چندین شاخه تبدیل شده است و ایشان
در لب مرزی ایستاده است که یک سوی آن آدم های نخستین
با بافت و ساختار ذهنی نخستینی و آغازینی ایستاده اند
و در سویی دیگر اندک کسانی ایستاده اند که بافت و ساختار
ذهنی شان گنجایش آنچه را که در ذهنشان می گذرد را ندارد
و می خواهند فراتر از آن چیزی که هستند باشند.
البته فکر نکم که کسان زیادی باشند که بتوانند اهمیت
چنین نوشته ها و کوشش هایی را درک کنند و همین مایه ی
افسوس است ، به راستی چند تن در میان ایرانیان هستند
که می توانند این دست آینده نگری ها را درک کنند؟البته آینده نگری
از آن جنسی که با فناوری و دانش گره خورده باشد نه با کف بینی
و یا فال بینی .
یادم می آید که هرگاه نام فلسفه را می شنیدم نسبت به آن بدگمان بودم
و باید این را همین جا بگویم که می بایست سخن خودم را نسبت به فلسفه
که پیشتر زده بودم پس بگیرم ، ینی تا هنگامی که بیشترتر و ژرف تر
درباره ی چیزی پژوهش و بررسی نداشته باشی،ینی که نمی توانی
دیدگاه روشن تری نسبت به آن داشته باشی و این ینی دیدی تار و گنگ
درباره ی آن چیز، گویی که در مه به دنبال آن چیز باشی
و البته باید این را هم پذیرا بود که خیلی از فیلسوف ها
هستند و بودند که به ختا رفته اند برای نمونه درباره ی ذهن
شماری بودند و هستند که تنها و تنها ذهن را به سلول ها و نورون ها
فرو می کاهند و یا شماری هستند که ذهن را فراتر از ماده می دانند
و چه اندک فیلسوفانی هستند که بر این باورند که ذهن و آگاهی
یکی از ویژگی های مغز است و به چنین ویژگی
ویژگی مستقل از بستر نیز می گویند و بر این باورند
که آرایش های نورونی و الگوهای نورونی و پیوندهای نورونی
و شبکه ای هستند که چنین ویژگی ای مانند ذهن را می سازند.
اینکه می بینم آقای سام قندچی می آید و گله می کند از کسی
و یا کسانی که زندگی را برایش هتا در درون کشور آزادی چون
آمریکا رنج آور و دردناک کرده اند تا سدایش را خفه کنند و او
را در تنگنا قرار دهند، این من را به شدت آزرده می کند
به راستی آیا این سزای کسی است که بی هیچ چشمداشتی
و به رایگان این همه سال نوشته و قلم زده است آن هم به
رایگان بی آنکه پولی از کسی یا جایی بگیرد؟
آنهم درباره ی چیزهایی قلم زده است که برای ذهن جست و جوگر
می تواند سکوی پرتابی به سوی آینده باشد،بسیار مایه ی افسوس
است که این چنین کسی به جای اینکه سرگرم آینده پژوهی باشد
اکنون درگیر چیزهایی است که می تواند زندگی را بر هر کسی
زهر کند،نمونه اش همین زیر شنود بودن اینترنتی و تلفنی ایشان
مگر ایشان چه کار کرده است؟از آنجایی که در درون مرزهای ایران اشغالی
زندگی می کنم نمی توانم کاربر توییتر باشم چون از من شماره تلفن می خواهد
و این برای یک وبلاگ نویس مانند من می تواند آسیب رسان باشد
و به ناشناس مانی ام آسیب برساند ولی می بینم که توییت های
آقای سام قندچی بیننده ی چندانی ندارد و این ینی چشم بینا و
گوش شنوای کمتری برای شنیدن سخنان آینده نگرانه پیدا میشود
و این ینی هنوز مردم آمادگی پذیرش مفاهیمی که می تواند
آنها را به سوی آینده ای دیگرگون راهنمایی کند را ندارند
و با چنین مفاهیمی بیگانه اند و در جهانی دیگر و در فزای
ذهنی جداگانه ای زندگی می کنند.
نیازی نیست که هتمن نوشته های کسانی مانند آقای سام قندچی
میلیون ها بازدید داشته باشد و باور دارم که بازدیدهای میلیونی
البته می تواند بخت دیده شدن نوشته ها و آگاهی رسانی بیشتر
را داشته باشد ولی فکر نمی کنم نوشته های ژرف بینانه بتوانند
به آمارهای بسیار بالا، دست پیدا کنند دست کم تا زمانی که آدم ها
با این توان ذهنی در پیرامونمان هستند که جز نوک بینی شان
چیزی آنسوتر را نه می بینند و نه دلشان می خواهد که ببینند.
درست آنگونه که درباره ی زیر شنود بودن تلفنی و اینترنتی
آقای سام قندچی ، پیش از نوشتن در این وبلاگ ، گمانه زنی کرده بودم
که درست هم از آب در آمد، گمانه زنی های دیگری هم گاه و بی گاه در این وبلاگ
البته با پرده پوشی کرده ام که فکر کنم که روزی درستی یا
نادرستی آنها نیز روشن شود.
یکی از موردهایی که چندبار با آن روبرو شده ام این است که
گاه به هنگام خواندن نوشته های آقای سام قندچی
با این پدیده روبرو شده بودم که آی پی هایی که از
نوشته های ایشان بازدید می کرده اند ، نه تنها شنود
بلکه گردآوری می شدند و زیر ذره بین بودند.
نکته ی دیگری که باید بگویم این است گمان می کنم
یک مهره یا یک سازمان و یا یک گروه بالادستی
هست که نوشته های ایشان را می خواند و به
آن توجه دارد نه اینکه تنها هدفش شنود و پاییدن باشد.
نمی گویم که زیاد می دانم بلکه بیشتر و ژرف تر به هر چیز
می نگرم و برای همین هم هست که خیلی چیزها می بینم و می شنوم
همین چند روز پیش بود که آقای سیامک مهر به دلیل
دچار شدن به ویروس ووهان(کرونا) در بیمارستانی
در کشور ترکیه درگذشت خب من وبلاگ نخست ایشان را
بارها خوانده بودم و یادم می آید هر زمان که می خواستم
نوشته ای از وبلاگ ایشان را در بالاترین بگذارم می دیدم که
نشانی وبلاگ ایشان مسدود شده است هتا من در یکی دو تا از
کاریکاتورهایم از واژه هایی که در وبلاگ ایشان به کار رفته بود
استفاده کرده بودم یا از آن ها الگو گرفته بودم
برای نمونه واژه هایی مانند مافیای مدینه و یا مافیای اسلام
من بارها از ایشان در وبلاگم یاد کرده بودم ولی اکنون ایشان
نیست ولی یاد وبلاگشان هنوز در ذهنم زنده است با اینکه
ناهمسانی دیدگاه در برخی زمینه ها با نوشته ها و دیدگاه های
ایشان داشتم ولی به هر روی خواستم بگویم که نباید پرچم
زمین گذاشته شود و اینکه می بینم آقای سام قندچی در
گفت و گویی ایمیلی که با آقای ری کرازویل داشته است
اشاره می کند به اینکه شاید زنده نماند تا انسان های
نیمه زیستی و نیمه ماشینی را ببیند این خودش برایم
دلهره آور است ینی چه چیزی دلهره آورتر از این است که
دیگر کسی در میان ایرانی ها نباشد که درباره ی آینده پژوهی
بنویسد و راه باز کن برای آینده باشد؟
این هایی که چشم دیدن انسان هایی از جنس دیگر و از خمیر مایه ای دیگر
را ندارند برای این است که در درون یک فزای ذهنی و خیالی بسیار کوچکی
که برای خودشان ساخته اند دربند و زندانی اند ولی با این همه
خودشان را پادشاه جهان می دانند در هالی که دسترسی و
یا هیچ بینشی نسبت به بیرون از آن فزای ذهنی و فیزیکی که برای
خودشان ساخته اند ، ندارند.
اگر آقای سام قندچی زیر شنود تلفنی و اینترنتی است
دلیلش چیست؟و چه کسی زمینه ساز این کار است؟
آیا ان اس ای و یا اف بی آی در اینباره چیزی می دانند؟
یا پای کسانی دیگر در میان است؟

نشانی وبلاگ آقای سام قندچی:
ghandchi.com

یک شنبه چاهاردهم آذرماه سال ۲۵۸۰ پارسی