خدا در زندگی من، هیچ جایگاهی ندارد

خدا در زندگی من هیچ جایگاهی ندارد و به هیچ کتاب مقدسی هم باور ندارم
و هیچ چیزی را مقدس نمی دانم و هر چیزی را بر پایه ی باارزش بودنش دسته بندی می کنم
خدا در زندگی من هیچ جایگاهی ندارد به جز اینکه گهگاهی با ایده ی خدا
در می افتم و آن را به چالش می کشم،دینبانان و نگهبانان خدا، البته هی به
خداناباورهایی چون من می گویند، شما که باشید که با خدا دربیفتید
و خب سخن آن ها پوچ است چون خدای نیرومند و پرتوانی که خداباورها
به آن باور دارند آن اندازه ناموجود و ناپیدا و بی توان است که این خداباورها
به نگهبانی از خدایشان برخاسته اند ینی با این خدا نمی توان در افتاد؟
می بینید که من با این خدا در افتاده ام و سایر خداناباورها نیز به جنگ با ایده ی
خدا رفته اند و توانسته اند با ایده ی خدا دربیفتند.
گستاخی و زیاده خواهی و تمامیت خواهی خداباورها است که کار را
به جایی رسانده که کار هر روزه ام این شده است که با ایده ی خدا دربیفتم
البته که خسته نشده ام و خسته شدن برایم بی مانا است.

۱۶-۷-۲۵۷۷ پارسی

Advertisements