ای نام تو بدترین سرآغاز- با نام تو،نامه کی کنم باز؟

این همه مسجد در ایران اشغالی ساخته شده است که البته هیچ گاه پایم را به درون
چنین جاهایی نمی گذارم مگر این که از آشنایان کسی مرده باشد و من هم از روی
ناچاری به مسجد بروم تا به بازماندگان آن مرده،بی ادبی نشود.
آن چنان از مسجد بیزارم که هتا از نزدیکی اش هم رد نمیشوم
در خود آشورا و تاسوا که از خانه بیرون نمی آیم چون خوشم نمی آید که
سدای ساختار دین را از بلندگوها بشنوم،زمانی هم که سدای اذان را میشنوم
می کوشم تا سدای موسیقی را بلند کنم تا این سدای آزار دهنده ی اذان را نشنوم
و یا جوری رفتار می کنم که انگار نه انگار که چیزی به نام اذان دارد پخش میشود
و در آن زمان، درست مانند کسی هستم که پنبه در گوشش کرده باشد.
واژه های دینی هم که در سخنان و نوشته ها و گفت و گوهای روزانه ام،هیچ جایگاهی ندارند
ینی همه ی باورهای دینی و مقدس و خداگرایانه را از ذهنم زدوده ام و این خیلی خوب است
چون دیگر ذهن و مغزم،درگیر چرت و پرت های این چنینی نیست.
ینی اینجور بگویم که:
ای نام تو بدترین سرآغاز
با نام تو،نامه کی کنم باز؟

۱۴-۷-۲۵۷۷ پارسی

Advertisements