این یک گل توانست اندکی امید و شادی بیافریند و دست کم اشک من را دربیاورد

یادم می آید چند روز پیش در یکی از نوشته هایم گفته بودم که
بازی های تیم فوتبال رژیم ننگین اسلامی را دنبال نخواهم کرد
شاید آن هنگام خیلی سختگیرانه دیدگاهم را نوشته بودم شاید
ولی این تیم فوتبال با این پرچمی که با خودش یدک می کشد
گویی که تیم فوتبال رژيم ننگین اسلامی است نه تیم فوتبال میهنی.
از بیشتر ساکنان ایران دلخورم چون که ما آزادی خواهان و به پاخاستگان ایرانی را
که در خیزش دی ماه ۲۵۷۶ برای آزادی این سرزمین به پاخاسته بودیم را تنها گذاشتند
از این که بگذریم امروز تلویزیون روشن بود و داشتم دورادور بازی ایران-مراکش را
دنبال میکردم ینی سدای گزارشگر(آدل فردوسی پور)را می شنیدم و گاهی هم
تلویزیون را می نگریستم.
در همان دقیقه های پایانی بازی بود که رفتم هیات و آفتابه را پر از آب کردم
تا پای درختان ، آب بریزم که سدای گفتن گل گل و زدن دست و هورا و سوت زدن
و شادی همسایه ها را شنیدم و در آن تک زمان نتیجه ی شنیدن این سدای شادی
همسایه ها از زدن گل، سرازیر شدن چند چکه اشک از چشمانم و فشاری سنگین
در گلویم بود که می خواست بترکد،زود دویدم به درون خانه و دیدم که
آری ایران یک گل به مراکش زده است.
در این یکسال گذشته که آوار دشواری و گرانی و بیکاری و سرکوب و سانسور و ستم
کمر بسیاری را خم کرده و دستگاه سرکوب رژيم ننگین اسلامی بسیاری
را روانه ی شکنجه گاه ها کرده و شماری از به پاخاستگان را کشته است
همگی نشان از روزهایی پر از اندوه و ناامیدی است و این یک گل
توانست اندکی امید و شادی بیافریند و دست کم اشک من را دربیاورد.
به امید سرنگونی رژيم ننگین اسلامی تا جام جهانی آینده
که همه با هم و یکسدا بتوانیم تیم فوتبال میهنی مان را در ایران آزاد، تشویق کنیم.

۲۵-۳-۲۵۷۷ پارسی

Advertisements