من با اینها مشکل دارم

هر کسی را که دیدم دارد ادای روشنفکری و روشنگری در می آورد
یا خانزاده و اشراف زاده بود و یا پول و پله ی زیادی داشت و از جایی
تامین بود،کمتر کسی را دیده ام که وابسته به جایی نبوده و روی پای
خودش ایستاده باشد.
اینها می خواهند رژیم ننگین اسلامی را سرنگون کنند
اینهایی که تا کنون مزه ی گرسنگی را هتا در خواب هم نچشیده اند
در سرما و گرما نبوده اند بلکه همیشه زیر کولر و کنار بخاری و شومینه بوده اند.
برای رسیدن به آزادی باید پخته و آماده باشی همین ها هستند
که اگر یک سیلی بخورند از ترسشان به لیست سربازان و پیشمگران
رژيم ننگین اسلامی می پیوندند.
آیا اینها مزه ی سرکوب و سانسور را چشیده اند؟
آنسوی مرزهای ایران اشغالی نشسته اند و برایمان نسخه می پیچند
آنهم نسخه ای که کاملن به سود رژیم ننگین اسلامی است.
اینها تا چشم باز کرده اند همه چیزشان فراهم بود و یا اگر
دری به تخته ای خورده است،راهی فرنگ شده اند و در آنجا مانده
و زیسته اند و تنها دغدغه ی آنها این شده است که گاه گاهی
در برابر تلویزیون های بدتر از تلویزیون رژیم ننگین اسلامی
بنشینند و خودی نشان دهند.
شاه پرست ها و مجاهدین خلق و اسلامگراهای میانه رو و کمونیست ها
و اسلامگراهای بنیادگرا، گیر چنین کسان و چنین گروه هایی افتاده ایم
من یکی که هیچکدام از این نسخه های تجویز شده را
شایسته ی انداختن به کیسه ی آشغال هم نمی دانم.
نه اسلام را می خواهم و نه کسی و گروهی را که بخواهد برایم
دیکتاتور بازی دربیاورد،سر در برابر کسی خم نمی کنم و این ويژگی
یک آزادیبان است.
آدمهایی مسخره که رژیم ننگین اسلامی آنها را این همه سال
به بازی گرفته و کلی به آنها خندیده است
براستی این مخالفان پوشالی در این همه سال چه کار کرده اند؟
چه گامی برداشته اند که رو به جلو باشد به جز اینکه برای خودنمایی
در برنامه های تلویزیونی خنثا،آرواره هایشان را جنبانده اند
و ادای آزادی خواه بودن را درآورده اند،یا اینها نمی دانند
آزادی چیست و یا اینکه می دانند و نمی گویند و یا اینکه
ماجرای دیگری در جریان است.
دو تن را تا کنون دیده ام که سرشان به تنشان می ارزید
و پژواک سدای آنها هنوز در گوشم پیچ میخورد
یکی فرود فولادوند و دیگری شایان کاویانی.
با شایان کاویانی که همین سال گذشته آشنا شدم آنهم از سوی
یک کاربر در بالاترین ولی با اندیشه ها و دیدگاه های فرود فولادوند
پنج-شش سالی میشود که آشنایی کامل دارم.
من شده است که هتا بارها یک فایل ویدیویی فرود فولادوند را
بارها و بارها دیده ام ولی خسته نشده ام و برای همین هم بود که
رژیم ننگین اسلامی او را از میان برداشت،فرود فولادوند و
شایان کاویانی هر دو سرگذشت یکسانی داشتند،ینی هر دو
در کشور ترکیه ناپدید شدند.
از این دو که بگذریم من قول می دهم اگر از کسانی که خودشان
را برانداز و مخالف رژیم ننگین اسلامی می نامند کراوات
و کت و شلوارهایشان را بگیرند چیزی برای گفتن نخواهند داشت
تنها خواست اینها رسیدن به قدرت و رنگ کردن مردم است و برای همین
هم هست که پس از گذشت نزدیک به چهل سال از انقلاب ننگین اسلامی
هنوز هم رژیم ننگین اسلامی می تواند اینها را به آسانی به بازی بگیرد.
این براندازهای کراواتی و فرنگ نشین مگر در خواب ببینند که
رژيم ننگین اسلامی بخواهد به این آسانی ها میدان را خالی کند
این براندازهای پوشالی چونان مترسکی هستند که مانند یک دکور
رفتار می کنند و توان واکنش نشان دادن از خود ندارند
چونان دکوری پر زرق و برق و آراسته.
اینها هنوز نمی خواهند بفهمند که دشمن ما سازمان های
تروریستی همچون بسیج و سپاه است،دشمن ما
تروریسم اسلامی است.
چرا اینها نمی خواهند بفهمند که این رژیم ننگین اسلامی
را همین بسیجی ها و پاسدارها و آخوندها نگه داشته اند.
سپاه تروریستی پاسداران و بسیج،دشمن
ما هستند چون سربازان و کارکنان این سازمان های تروریستی اند.
نمیشود که بسیجی ها را جدا از سازمان تروریستی بسیج
و یا پاسدارها را جدا از سازمان تروریستی سپاه بدانیم
و یا سران رژیم ننگین اسلامی را از رژيم ننگین اسلامی جدا کنیم
این سازمان های تروریستی و کل این ساختار تروریستی از سوی
فرازمینی ها اداره نمیشود بلکه گردانندگان این سازمان ها
و گردانندگان این ساختار ننگین،بسیجی ها و پاسدارها
و هزب اللهی ها هستند.
اگر به گفته ی مخالفان پوشالین رژیم ننگین اسلامی باشد
برای سرنگونی رژیم ننگین اسلامی باید برویم
نام و نشان رژيم ننگین اسلامی را سرنگون کنیم نه سران تروریست
رژیم ننگین اسلامی را،جنگ ما آزادیبانان،جنگ با نام و نشان
ساختارها و سازمان های تروریستی نیست بلکه جنگ ما با
کل و موجودیت این ساختارها می باشد.
باید با سازمان های تروریستی و با تروریست ها جنگید
ینی چه که می گویند ما با پاسدارها مشکلی نداریم،ما با سپاه مشکل داریم؟
ینی چه که می گویند ما با بسیجی مشکلی نداریم،ما با بسیج مشکل داریم؟
ینی چه که می گویند ما با اسلامگراها مشکلی نداریم،ما با رژيم ننگین اسلامی مشکل داریم؟
یک آزادیبان هم با پاسدار مشکل دارد هم با بسیجی مشکل دارد
هم با اسلامگرا مشکل دارد هم با سازمان تروریستی سپاه پاسداران مشکل دارد
هم با بسیج مشکل دارد و هم با رژيم ننگین اسلامی مشکل دارد.

۹-۹-۲۵۷۶ پارسی

Advertisements

رژیم ننگین اسلامی به روزهای بدتر از این هم خواهد افتاد

ببینید رژیم ننگین اسلامی به چه روزی افتاده است که
نفت می دهد ولی نمی تواند پولی بگیرد بلکه در برابرش کالا می گیرد
ینی نفت در برابر کالا،یک باجی هم به روس ها داده اند که باید نیمی از
کالاهای خریداری شده هتمن روسی باشد.
رژیم ننگین اسلامی به روزهای بدتر از این هم خواهد افتاد
شکیبا باشید تا سیه رزوی هر چه بیشتر رژیم ننگین اسلامی را بیننده باشید.

۹-۹-۲۵۷۶ پارسی

بیانیه ای که از ترس کلیسا همراه با نوشته های کوپرنیک چاپ شد

گاهی کسی پیدا میشود که در زندگی،دگرگونی هایی پدید بیاورد
چنین کسی،نیکلاس کوپرنیک،ستاره شناسی لهستانی بود که
از سال۱۴۷۳تا ۱۵۴۳ زایشی،می زیست.
ستاره شناس ها بر این باور بودند که زمین،کانون گیتی است
در میان ستاره شناسان،بتلمیوس گیبتی(مسری) بود که
در سده ی دوم زایشی زندگی میکرد که کتابی نوشته بود
و تا چند سد سال، مردم نوشته های او را پذیرفته بودند.
بتلمیوس می گفت که زمین ایستا(ثابت) است و بی هیچ
جنبش و تکانی در جای خودش قرار گرفته است در هالی که
کره های بزرگ توخالی که آسمان ها نامیده میشدند
پیرامون زمین می چرخند.
ولی کوپرنیک به چیز تازه ای در دانش فزایی دست یافته بود
او گفت که بتلمیوس باور به این داشته است که زمین ایستا(ثابت) می باشد
و خورشید به دور زمین می چرخد
و چنین دیدگاهی از سوی بتلمیوس برای این بود که او می دید
خرس بزرگ(دب اکبر)،هر شب به آرامی گرداگرد ستاره ی شمال
دور می زده است ولی بتلمیوس اشتباه می کرد زیرا این زمین است
که به دور خودش می چرخد و افزون بر این به دور خورشید هم می گردد.
پس کوپرنیک نتیجه گیری کرد که زمین،تکه ای و ذره ای از این
فزای ناشناخته و گسترده است که نه تنها به دور خودش می چرخد
بلکه همراه سایر سیاره ها به گرد خورشید دور میزند.
دیدگاه کوپرنیک در سده ی شانزدهم زایشی،دیدگاهی انقلابی
و تکان دهنده بود،کوپرنیک می دانست که از سوی کشیشان
و دانشمندان با مخالفت روبرو خواهد شد چرا که آنها باور شدیدی
به این داشتند که زمین کانون گیتی است کما اینکه هنوز
کسانی بر روی کره ی زمین هستند که یافته های دانشی را
نادیده می گیرند و با استناد به کتاب های مقدس
بر این باورند که زمین،تخت می باشد نه کروی.
نوشته های کوپرنیک،سرانجام در سال های پایانی زندگی اش
به چاپ رسید ولی هنوز کسی چندان گفته های کوپرنیک دانشمند
را جدی نگرفته بود زیرا چاپ نوشته های او با بیانیه ای همراه بود که
در آن رسمن گفته شده بود که این نوشته ها تنها دیدگاه و اندیشه های
شخسی می باشد و راستینگی چندانی ندارد.
خود انتشار همین بیانیه نشان می دهد که کوپرنیک برای پیشگیری
از واکنش خشونت بار کلیسا این بیانیه را نوشته بود
ولی امروز می بینیم که این یافته ی کوپرنیک،یکی از پایه های
دانش ستاره شناسی است.

بن مایه:
ریشه گرفته از
رویه های ۲۰۲و ۲۰۳ از کتاب
به من بگو چرا؟
پوشینه ی یک
نوشته ی آرکدی لیوکوم
ترجمه ی شهیندخت رییس زاده

۹-۹-۲۵۷۶ پارسی

هیولای فرانکنشتاین و مری شرلی

در گذشته، چند نفر با هم مسابقه ای می گذارند تا ببینند که کدامیک از آنها
می تواند تا پایان تابستان،ترسناک ترین داستان را بنویسد؟
در میان آنها یک نویسنده ی سرشناس به چشم میخورد که سراینده ای
نامدار بود،یک دختری هم بود تقریبن هژده ساله به نام مری شرلی
نام پدر این دختر، ویلیام گادوین بود.
مری شرلی هم تسمیم به نوشتن داستانی می گیرد،در آن زمانها
فیزیکدانی ایتالیایی با نام لویی جی گالوانی،نامش با انجام آزمایش های
جنجالی اش بر سر زبان ها افتاده بود،او با زدن الکتریسیته به اندام های
قورباغه ای مرده و با دادن پالس الکتریکی میتوانست ماهیچه های قورباغه
را بجنباند و تکان دهد.
دانستن این نکته خوب است که بدانیم با تغییر ولتاژ در دو سر ماهیچه
می توان آن را جنباند.
مری شرلی در داستانش به این نکته ها اشاره می کند و ردپای پررنگ
شخسیتی خیالی و یک دانشمند به نام فرانکنشتاین در داستانش دیده میشود
داستانی دانشی-خیالی.
در این داستان،دانشمندی به نام ویکتور فرانکنشتاین
پس از دیدن برخورد تندر و آذرخشی به درخت بلوت
و نابود شدن آن درخت،به دانشگاه میرود و از استادش
چیزهایی درباره ی الکتریسیته می آموزد.
ویتکتور داستان مری شرلی،دانشمندی بود که میخواست موجودی بسازد.
فرانکنشتاین،پیکر مرده ای را می دزدد و روی آن آزمایش هایی را انجام می دهد
و سرانجام کار به جایی می رسد که مشکل پیدا میشود
هیولایی نیمه زنده و نیمه مرده پدیدار میشود که
شخسیتی انسانی هم دارد.
+
در گذشته دانشمندان گاه برای کالبد شناسی ،کالبد شکافی
و بهتر شناختن کارکرد اندام های انسان،دست به مرده دزدی هم می زدند
چون چاره ای نداشتند،هنوز که هنوز است مردم گمان می کنند
پیکر یک مرده باید دست نخورده به زیر خاک برود تا بپوسد
چون شکافتن کالبد یک انسان مرده را کاری بس زشت و گناه آلود می دانند
ولی در کشتارگاه ها، شکم گوسفندان و گاوها و جانوران زبان بسته
را می درند و دل و روده ی آنها را بیرون می آورند و کباب می کنند و می خورند.
(این نکته را خودم به نوشته افزوده ام)
+
دانشمند داستان مری شرلی(فرانکنشتاین)،این هیولا را می سازد
و سپس از دیدن آن می ترسد و می گریزد.
آن هیولا با تماشای رفتار یک خانواده،از آنها چیزهایی را یاد می گیرد
مانند زبان و گفتار.
خود مری شرلی که نویسنده ی داستان باشد،سرگذشتی همچون
این هیولا داشت چرا که بسیاری از چیزها را از پیرامون خود
و با تجربه آموخته بود.
هیولای فرانکنشتاین توان یادگیری بسیار بالایی دارد
و نادرست نیست اگر گفته شود که داستان مری شرلی
یکجور پیش بینی و آینده نگری است.
هیولای داستان مری شرلی بسیار خودآگاه و هوشیار است
و این برای او مانند شمشیری دولبه است،این هیولا میخواهد
با انسان ها دوست شود ولی می بیند که همه با دیدن او
و پی بردن به تفاوت هایش،از او می گریزند و این دلیلی
میشود برای هیولای داستان تا به موجودی خشن و وهشی تبدیل شود.
+
گویا خود مری شرلی نیز چنین تجربه ای را از سر گذرانده بود
ینی بی توجهی ها و بی تفاوتی های زیادی را از سوی دیگران
نسبت به خودش تجربه کرده بود.
+
این نخستین داستان مری شرلی بود که با نام فرانکنشتاین
به چاپ رسید.
هیولای داستان، سرگردان و آشفته است و برای همین تسمیم می گیرد
تا پیش ویکتور فرانکنشتاین برگردد تا از او بخواهد که برایش
یک همراه و همزبان و یک همبازی بیافریند.
ویکتور به خوبی می دانست که موجوداتی چون این هیولا
توان همتاسازی را دارند.
+
پیشرفت دانش و فناوری خوب است به شرتی که مسولیت
آن ها را بپذیریم و مانند فرانکنشتاین نباشیم که مسولیت نپذیرفت.
البته ویکتور فرانکنشتاین نیت و هدف خوبی داشت ولی
به دلیل آینده نگری نکردن،کنترل کار از دستش در رفته بود.
+
مری شرلی کتاب خودش(فرانکنشتاین) را با نام خودش
به چاپ نرساند بلکه با نامی ساختگی آن را چاپ و به
پدرش تقدیم کرد،در آن زمانها زنان می ترسیدند که کتابی را
با نام خودشان به چاپ برسانند.
+
مری شرلی زندگی ناگواری داشت،مادرش را ندید چون
پس از زاده شدنش،مادرش بیمار و کم توان شده بود
و به دلیل افونت، جانش را از دست داد.
هتا بچه های مری شرلی زمانی که او در ایتالیا بود
دچار مرگ زودرس شده بودند و هتا مرگ همسر جوانش
او را داغدار کرده بود،پس از این تلخکامی ها او به زنی گوشه گیر
و به چیزی میان زنده و مرده تبدیل شده بود.
پس از بازگشتش به لندن،فهمید که کتابش چندبار چاپ شده
و هتا نام کتابش بر سر زبان ها افتاده است،پس تسمیم گرفت
تا فاش کند که او نویسنده ی این کتاب می باشد.
از روی داستان فرانکنشتاین فیلم های زیادی ساخته شده است
ولی شناخته شده ترین آنها فیلم جیمز وب می باشد.
می توان مری شرلی را نخستین نویسنده ی داستان های
دانشی-خیالی به شمار آورد،داستان بلند او گزارشی است
از رویدادهای دانشی روزگار خودش و هتا میتوان کتاب او را
انتقادنامه ای نسبت به استفاده های بدون آینده نگرانه
از دانش و فناوری دانست.
داستان بلند مری شرلی بی شک،یک پیش گویی دانشی-تخیلی است
داستانی که هتا اخلاقی هم هست.
مری شرلی در نوجوانی توانست گونه ای از داستان نویسی را
پدید بیاورد که ما امروز آن را با نام دانشی-تخیلی می شناسیم.
مری شرلی در سال ۱۸۵۱ زایشی و پس از درگیری اش با
تومور مغزی،زندگی اش پایان یافت.

بن مایه:
این نوشته ریشه گرفته از فیلمی مستند در این زمینه می باشد
که از تلویزیون دیده بودم که البته نکته های دیگری نیز در این فیلم
گفته شد که بیشتر دانشی بودند و چون کلی گویی شده بود بهتر دانستم
پس از انجام پژوهش در این زمینه، آن نکته ها را با جزییات بیشتر
در زمانی دیگر در وبلاگم انتشار دهم.
به اهتمال زیاد این مستند را یا از شبکه ی مستند
و یا از شبکه ی چهار دیده ام.

۹-۹-۲۵۷۶ پارسی