نه از ایران، نشانی مانده است و نه از زبانمان

زندگی کردن در ایران اشغالی، دردسرهای خودش را دارد و برای همین
نتوانستم در دو روز گذشته به وبلاگم بیایم وگرنه من کسی نیستم که
بخواهم در برابر تمامیت خواهان کوتاه بیایم و یا سکوت کنم.
هر روز ، درگیر سختی های زندگی هستم و این سختی ها را همین
پاسدارها و بسیجی ها و آخوندها برایمان رقم زده اند،این تیره بختی
و روزگار سخت، چیزی نیست که خواسته ی خودمان باشد
بلکه این خواسته ی همان هایی است که نامشان را بردم.
این ها همه چیز یک زندگی آرام را برای خودشان و همه ی رنج و درد
و سختی و نیستی و مرگش را برای کسانی چون من می خواهند.
کشورمان، افتاده است به دست سربازان و رهبران تروریسم اسلامی
هتا سازمانی در کشورمان داریم به نام سپاه تروریستی پاسداران
که پاسدار اسلام ننگین در ایران است و شرم آورتر اینکه شماری
از ایران نشینان، وابسته به این سازمان تروریستی اند و خیلی کم
پیش می آید که بتوانید کسی را پیدا کنید که کارت ننگین بسیج ، نداشته باشد.
به راستی شرم آور است که کشورمان ایران،شده است کانون
انتشار تروریسم اسلامی،نه از ایران نشانی مانده است و نه
از زبانمان ،همه چیزمان به تاراج رفته است.
اگر می خواهیم به اشغال سرزمینمان از سوی رژيم ننگین اسلامی
پایان دهیم و ایران را آزاد کنیم باید آستین هایمان را بالا بزنیم و
دست به کار شویم،این همه سکوت و نشستن و بی تفاوت ماندن بس است
همبستگی و یکپارچگی و سازماندهی نیروها و تلاش های ما
آزادی خواهان ، تنها راه برای سرنگونی رژيم ننگین اسلامی می باشد.

۷-۵-۲۵۷۶ پارسی

Advertisements