فردوسی بزرگ، یگانه نگهبان زبان پارسی

کمتر کسی همچون فردوسی را میتوان یافت که تا این اندازه
میهن دوست بوده باشد،همان گونه که می دانیم او با سرودن شاهنامه
تا اندازه ی زیادی توانست زبان پارسی را از گزندهای زمانه،دور نگه دارد.
تلاش فردوسی،این بود که در شاهنامه اش از ایران بگوید و از ایران
و برای ایران بنویسد،کاربرد بسیار کم و ناچیز واژه های بیگانه در
شاهنامه، نشان دهنده ی این بود که او برای نگهبانی از ایران و
نگهبانی از زبان پارسی،گام به میدان گذاشته بود.
اینکه شاهنامه ی فردوسی بزرگ،ستایشنامه ی اسلام و پیامبر و امام ها نمی باشد
نه تنها برای فردوسی هتا برای من ایرانی که سده ها پس از سروده شدن شاهنامه
دارم زندگی می کنم مایه ی افتخار است با این که مافیای اسلام همواره می کوشید
تا سروده هایی را در ستایش از پیامبر اسلام و امامان و دین اسلام
به شاهنامه بیفزاید هر چند توانستند چنین کاری را انجام دهند
ولی نتوانستند چنین ستایشنامه ای را به درون شاهنامه بیفزایند
و در تزریق چنین چیزهایی به شاهنامه، کاملن ناکام ماندند
چون شاهنامه درباره ی این چیزها نبود
پس چنین ستایشنامه ای را در پیشگفتار،آغاز و یا پایان شاهنامه چسباندند
و مانند روز روشن بود که اینها سروده ی فردوسی نبوده است
چون فردوسی، شاهنامه را برای ایران
و زبان پارسی سروده بود نه برای اسلام و قرآن.
شاهنامه ی فردوسی از این جهت مایه ی افتخار است که در آن
هیچ ستایشی از اسلام نشده است و در خود شاهنامه هتا رستم را
داریم که از پذیرش زوری و اجباری دین زرتشت سرباز می زند
و هم این که ما پس از گذشت چندین سده از سروده شدن شاهنامه
می توانیم به آسانی آن را بخوانیم و بفهمیم و هم اینکه هنوز
زبان پارسی پابرجاست و کاربرد دارد و هنوز نمرده است.
در زمان شاهان پهلوی و در پیش از انقلاب ننگین اسلامی
در ایران،از سوی فرهنگستان زبان و ادب پارسی،تلاش های فراوانی
شد تا پارسی نویسی رواج یابد و کاربرد واژگان بیگانه نیز به کمترین میزان برسد
ولی پس از روی کار آمدن رژیم ننگین اسلامی،دوباره سیل واژگان بیگانه
و به ویژه سیل واژگان اربی به سوی زبان پارسی روانه شد
ولی با این همه، ایران دوستان نگذاشته اند که زبان پارسی بمیرد.
آنگونه که باید و شاید به شاهنامه ی فردوسی توجه چندانی نشده است
فردوسی خواستار بازگشت شکوه و بزرگی به ایران بود و از اینکه می دید
ایرانشهر،تبدیل به ویرانشهر شده و به اشغال بیگانگان درآمده است
بر می آشفت،بی شک دلیل سرودن شاهنامه از سوی فردوسی
باید همین نکته بوده باشد.
او می دانست که اگر کشوری ، زبانش را از دست بدهد
همه چیزش را از دست خواهد داد ولی کار چندانی از دست او ساخته نبود
چون تک و تنها بود ولی دستکم می توانست پاسدار زبان پارسی باشد
و اینگونه بود که او با سرودن شاهنامه به پاسداری از زبان پارسی برخاست.
نمیشود هر واژه ای را که گیر آوردیم بی درنگ آن را به زبان خودمان وارد کنیم
اگر برابرواژه و جایگزینی برای واژه ی بیگانه داشته باشیم که بهتر است از
واژه ی خودی استفاده کنیم و اگر برابر واژه ای برای واژه ی بیگانه نداشتیم
می توانیم دست به واژه سازی بزنیم و یا اگر ناچار شدیم ،بی شک می توانیم
همان واژه ی بیگانه را به کار ببریم،چون چاره ای نداریم.
یک زبان ، هر اندازه دایره ی واژگانی اش گسترده تر باشد به همان اندازه
نیز پربارتر خواهد بود و به سخنور آن زبان و نویسنده ی آن زبان یاری خواهد
رساند تا در نوشتن و سخن گفتنش دچار کمبود واژگان نشود و این ینی
نیرو و توانمندی یک زبان.

۷-۵-۲۵۷۶ پارسی

Advertisements