تجربه ی نزدیک به مرگ

نمی دانم آیا شما نیز همانند من تجربه ی نزدیک به مرگ داشته اید یا نه.
یادم می آید که نزدیک به سیزده سال پیش،دستم زخم بزرگی برداشته بود و خون زیادی
داشت از من می رفت، رفته رفته چشمانم تار شد و چیزی مانند تونل یا پرده ای سپید رنگ
در برابر چشمانم نمایان شد گویی که پرده ای همانند برفک تلویزیون های آنالوگ
پیش چشمم بود و برفک می زد،اهساس خوبی داشتم گویی که سبک شده
و در هوا شناور بودم و اهساس می کردم که پیکرم دارد سردتر و سردتر میشود.
بگذارید درباره ی تجربه ی نزدیک به مرگ یکی از آشنایان برایتان بگویم
که خودم از نزدیک بیننده ی این ماجرا بودم.
این فرد به دلیل نرسیدن اکسیژن و خون کافی به مغزش
دچار خواب آنی شده بود ،گویی که یهو به خواب رفته باشد
او می گفت که تجربه ی نزدیک به مرگ چندانی نداشت و همین
سی ثانیه به خواب رفتگی، برایش خیلی زیاد آمده بود جوری که گمان می کرد
دست کم سی دقیقه ای خوابیده باشد.او می گوید که پس از بسته شدن چمشانش
دیده است که همه چیز در برابر چشمانش دارد سپید میشود مانند
همان برفک زدن تلویزیون های آنالوگ.
در مورد تجربه ی نزدیک به مرگ خودم،چشمان من باز بود
ولی آهسته آهسته اهساس میکردم که دارم به خواب فرو میروم
ولی در مورد آن فرد،چشمانش بسته بود و تجربه ی نزدیک به مرگ داشت.
خب این نرسیدن اکسیژن و خون کافی به مغز می تواند تجربه های
این چنین و تقریبن یکسانی را پیش روی هر فردی که در آستانه ی مرگ است
قرار دهد، نه تونلی انتقالی به جهان پس از مرگ در کار است و نه
فرشته ی مرگی،همه چیز بر می گردد به از کار افتادن روند خون رسانی
و اختلال در کارکرد مغز.

۱۴-۴-۲۵۷۶ پارسی

Advertisements