برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در جمهوری آرتساخ

در خبرها خواندم که انتخابات ریاست جمهوری در جمهوری آرتساخ برگزار شده است
و برگزاری این انتخابات برای پانترک ها به ویژه برای پانترک های آنسوی رود ارس
خوش نیامده است آن چنان که این کار را قانونی ندانسته اند.
مگر میشود که آدم در سرزمین مادری اش برای برگزاری انتخابات بخواهد
از بیگانگان اجازه بگیرد؟
آرتساخ بخشی از سرزمین ارمنستان است و گستاخی از این بیشتر که
جمهوری آذربایجان(آران)، آرتساخ را بخشی از خاک خودش می داند
و ارمنی های آرتساخ را اشغالگر می نامند؟
مگر میشود که آدم سرزمین مادری اش را اشغال کند؟
زمانی که کسی سرزمین مادری اش را پس می گیرد
به آن بازپس گیری می گویند نه اشغال.
این که جمهوری آرتساخ هنوز کشوری خودگردان است و رسمن به
ارمنستان نمی پیوندد برای جلوگیری از تنش می باشد وگرنه
مردم آرتساخ اشتیاق دارند که هر چه زودتر به ارمنستان بپیوندند.

۲۶-۴-۲۵۷۶ پارسی

گمنامیان و پیش نویس قانون پایه ای ایران

گمنامیان در وبلاگش به این اشاره کرده است که مدتی بود
داشته روی پیش نویس قانون پایه ای ایران کار می کرده است
او این پیش نویس را در تارنمای زیر در دسترس گذاشته است:
ghanon.org
گمنامیان همچنین افزوده است که اگر کسی پیشنهاد و انتقادی در این زمینه دارد
می تواند با او در میان بگذارد،این هم از نشانی وبلاگ گمنامیان:
gomnamian.blogspot.com
البته من هنوز این پیش نویس را نخوانده ام و تلاش خواهم کرد تا
نگاهی به آن بیندازم و دیدگاهم را نسبت به آن
در نوشته ای دیگر انتشار دهم.

۲۵-۴-۲۵۷۶ پارسی

مریم میرزاخانی هر افتخاری که به دست آورده است،مال خودش است نه مال شما

اگر کشور اسلامزده ی ما(ایران اشغالی)،کشوری آزاد و خوب بود
چرا مریم میرزاخانی اینجا نماند؟مگر جز این بود که او در اینجا
امکان پیشرفت نداشت؟کشوری اسلامزده که در آن یک زن باید
هتمن روسروی و چادر بر سرش کند وگرنه از سوی ساختار دین
به نیستی کشانده میشود،به چه درد زنانی چون مریم میرزاخانی می خورد؟
همان بهتر که این زن در ایران اشغالی نماند و از اینجا گریخت
و به آمریکا رفت و زمینه ی پیشرفت خودش را فراهم کرد.
اگر او به کشوری آزاد همچون آمریکا نمی رفت و یا در ایران می ماند
باید به زور لچک بر سر می کرد و به هدر می رفت و جهان دانش
از تلاش های او بی بهره میشد.
پس افتخارهای به دست آمده ی مریم میرزاخانی را مال خودتان ندانید
چرا که در آن سهمی نداشته اید،ایشان هر افتخاری هم که به دست آورده است
مال خودش است، البته در افتخارهای به دست آمده ی مریم میرزاخانی
تا اندازه ای آمریکایی ها هم می توانند سهم داشته باشند
ولی مردم ایران را گمان نکنم که سهم چندانی داشته باشند.

۲۵-۴-۲۵۷۶ پارسی

لات خوانده شدن دانشجویان آزادی خواه کوی دانشگاه از سوی رفسنجانی(رسمنجانی)

دو-سه روز پیش ، از رادیوی رژیم ننگین اسلامی برنامه ای پخش میشد
در جهت شادمانی از سالگرد سرکوب خیزش دانشجویی کوی دانشگاه تهران
که در ۱۸ تیرماه۱۳۷۸ رخ داده بود.
در بخشی از این برنامه،سدای رفسنجانی پخش شد که شرکت کنندگان در
خیزش دانشجویی کوی دانشگاه تهران را لات هایی برشمرد که به خیابان ها ریخته بودند.
در آن زمان همین آخوند خندان(خاتمی) در جایگاه ریاست شورای امنیت ملی
رژیم ننگین اسلامی بود و همین چند روز پیش در خبری خواندم که پاسداری
به نام فیروز آبادی گفته بود که برای سرکوب دانشجویان از سوی خاتمی تاییدیه گرفته بودند.
زمانی که تروریست و جنایتکاری به نام رفسنجانی،دانشجویان آزادی خواه را
لات می نامد،من که به خنده می افتم چون روشن است که چه کسی لات است
و چه کسی لات نیست.
رفسنجانی یا بهتر است بگویم رسمنجانی،یک آخوند بود و آخوندها هم
کسانی اند که لباس هایی را به تن می کنند که برای ۱۴۰۰ سال پیش است و نه برای امروز
و خواهان آن هستند که همگان همانند آنها باشند و به ۱۴۰۰ سال پیش بازگردند.
رفسنجانی(رسمنجانی) که مرد ولی آخوند خندان(خاتمی) زنده است
و ایشان بهتر است بداند که نه اسلام،نه قرآن و نه آن تایر سیاه رنگی که روی کله اش
گذاشته است هیچ کدامشان برایم ارزشی ندارد.
بهترین پاسخی که می توانم به اینها بدهم این است که بگویم:
نه اسلام،نه قرآن،جانم فدای ایران آزاد.

۲۴-۴-۲۵۷۶ پارسی