آتشی دوزخی از کتاب مقدس

در یک روز داغ تابستانی
امرداد ماه بود
که قداست کتاب مقدس را
برای بار نخست،شکستم

آن روز،روز خشم من بود
خشم من از همه ی آن پلشتی ها
و زشتی هایی که در پشت واژه ی قداست
و مقدس بودن،پنهان شده بودند

باید این قداست کتاب آسمانی را می شکستم
چرا که این چنین،اراده کرده بودم
قداستی که با ستمگری و شکنجه و تاراج و دزدی
و تجاوز به دست آمده بود

می بایست این قداست را می شکستم
و در یک چشم بر هم زدن
قداست کتاب مقدس
را با به دو نیم کردنش
برای همیشه شکستم

کتابی را که فرمان کشتار دگراندیشان را می داد
کتابی را که فرمان تجاوز به زنان دگراندیش را می داد
کتابی را که فرمان برده گرفتن نا هم اندیشان را می داد
آری،من این کتاب مقدس را
در یک چشم بر هم زدن
به دو نیم کردم

و این است ارتداد
بگذار با ارتدادم
این قداست پرستان
لانه کرده در پرستشگاه خدایان
به خشم آیند

این قداست پرستان درگاه خدایان
می بایست بدانند که آن کتاب مقدس دو نیم شده
را برای گرم شدنم در شبی زمستانی
به آتش کشیدم
تا خودم را از سرمای زمستان در امان نگه دارم

نه این که هیزمی نداشتم برای انداختن در آتش
بلکه هیچ هیزمی را نمی یافتم که گرمای این چنینی داشته باشد
من داشتم در شبی بسیار سرد و زمستانی
با آتشی دوزخی از کتاب مقدس
گرم میشدم

۸-۴-۲۵۷۶ پارسی

Advertisements