ما باید سرزمین و ساختار خودمان را داشته باشیم

داستان از آنجایی آغاز میشود که ماه ها پیش، سرگرم تماشای فیلمی گزارشی
از سدا و سیما بودم،گزارشگر برنامه به یک روستا رفته بود.
در میانه های این برنامه، الاغی را دیدم که روستاییان به همراه گزارشگر برنامه
آن الاغ را که درون رودخانه ایستاده بود را دست انداخته بودند
هتا مالک آن الاغ به سایر روستاییان پیوسته بود و با چوب بلندی
که در دست داشت به الاغ زبان بسته می زد و سایرین نیز الاغ را هو می کردند
و کرکر به او می خندیدند،الاغ بیچاره میان مشتی ابله، گیر افتاده بود
و ترس و هراس را میشد از چشمانش و دویدن های گاه و بیگاه و گیج بودنش فهمید.
من به اندازه ی همه ی انسان های دوپای تاریخ که گونه های جانوری
را به بازی و سخره گرفتند و آزارتان دادند و شما را کشتند،شرمگین ام.
ما با همین ها داریم در یک کشور و بر روی کره ی زمین زندگی می کنیم
زمانی که میگویم باید راهمان را از این ها جدا بکنیم،بسیاری بر من خرده می گیرند
ولی دیر یا زود روشن و آشکار خواهد شد که ما باید سرزمین و ساختار خودمان را داشته باشیم.

۱۵-۲-۲۵۷۶ پارسی

Advertisements