نگاهی کوتاه به گفته ها و نوشته های برتراند راسل

نوشته های زیر چکیده ای است از آن چه که در کتابی به نام
زندگی و اندیشه های برتراند راسل،به گردآورندگی مهرداد مهرین خوانده ام.
چاپ نخست این کتاب در نیمه ی نخست سال ۱۳۵۰ و چاپ دوم آن
در نیمه ی اول سال ۱۳۵۴ انجام شده که چاپ دوم آن در دو هزار شماره بوده است.

برتراند راسل ، ریازی را بسیار دوست داشت و آن را در ۳۸ سالگی به پایان رساند.
+
برتراند راسل تا هژده سالگی به جاودانگی انسان و خدا باور داشته است
تا این که اتوبیوگرافی جان استوارت میل را می خواند که در آن
پدر جان استوارت میل به پسرش می گوید که نمیتوان به این پرسش که
چه کسی مرا آفرید؟پاسخ داد،چرا که بی درنگ این پرسش پیش می آید که
خدا را چه کسی آفریده است؟
+
برتراند راسل از یادگرفتن زبان یونانی و زبان لاتین بیزار بود و می گفت که
چرا باید این زبان های مرده را آموخت؟آن ها چه کارکردی دارند؟
+
راسل به همراهی پروفسور وایتهد،کتابی با نام پایه های ریازی
Principia Mathematica
را نوشت،این کتاب بسیار سنگین نوشته شده و برای همین هم
خیلی کم خواننده پیدا کرده است.
شرورینگر(شاید هم شرودینگر) که از آشنایان راسل بود یکبار به شوخی گفت:
من اتمینان دارم که هتا خود راسل و وایتهد این کتاب را نخوانده اند.
+
راسل هر چند سال یکبار،از مکتبی به مکتب دیگر می رفته است
چه از دید فلسفی و چه از دید سیاسی.
+
راسل می گوید که ایسا،گرایش های دگرآزارانه داشته است
وگرنه تا این اندازه پیروانش را نمی ترساند.
و یا این که می گوید:
فکر نمی کنم مردی که به اندازه ی کافی مهربان است
به خودش اجازه بدهد که این جور هراس و ترس را در میان مردم برانگیزد.
+
هدف راسل این بود که برای فلسفه، یک پایه ی دانشی فراهم کند
و پیکر آن را از خرافه ها و پندارها(توهم ها) بزداید.
+
در لیسبون،کسانی را که به دنبال نوآوری در دین بودند(بدعت)
زنده زنده در آتش میسوزاندند ولی اگر آن فرد توبه می کرد
او را نخست، خفه می کردند و سپس پیکرش را می سوزاندند.
و مردم نیز به تماشای مرگ آن فرد می نشستند و هورا می کشیدند
البته اگرآن فرد توبه میکرد، مردم تا پیش از آن که آن فرد خفه شود
خودشان وارد میدان میشدند و آن فرد را با دستان خود به درون
آتش می انداختند.
گویا دولتمردان آن زمان می دانستند که چگونه می توانند خشونت
مردم را آن گونه سازماندهی بکنند که ترکش آن خشونت ها به خود مردم بازگردد.
+
تا پایان سده ی هژدهم باور بر این بود که دیوانگی ناشی از چیرگی
دیوها بر انسان می باشد پس بیمار را شکنجه می دادند و کتکش می زدند
تا دیوها پیکر آن فرد را ترک بکنند،روزگاری بود که کاربرد داروی بیهوشی را
دخالت در کار و اراده ی خداوندی می دانستند،سپس تر ها استفاده از داروی بیهوشی
روی مردان مجاز دانسته شد ولی استفاده از آن روی زنان مجاز شمرده نمیشد
چون باور ساختار دین بر این بود که زن ها باید تاوان گناه سرپیچی
آن نخستین زن را بپردازند.
البته دانسته نیست که چرا تا اکنون(تا زمان برتراند راسل)
به هنگام زایمان اجازه می دهند تا زنان ژاپنی درد بکشند
و از داروی های کاهنده ی درد استفاده نمیشود؟
+
هتا اسپینوزا بر این باور بود که مردها از زن ها باهوشترند
و با رای دادن آن ها مخالف بود.
+
برخی سپید پوستان خود را برتر از سیاه پوستان می دانند
و برخی ژاپنی ها بر این باورند که زردپوست ها برترین نژاد هستند
در هاییتی،تندیس ایسا به رنگ سیاه است و تندیس اهریمن(شیتان) به رنگ سپید.
+
انسان ها در جایی که باید شک بکنند،زودباورند و در جایی که
باید باور بکنند دیرباور و شک گرا هستند.
+
ارستو بر این باور بود که شمار دندان های زنان کمتر از شمار دندان های
مردان است، او با این که دوبار ازدواج کرده بود ولی نخواسته بود
که درستی و نادرستی گفته اش را بیازماید.
+
باور و ایمان درباره ی چیزی به کار میرود که درباره ی باشندگی اش(وجودش)
دلیلی وجود ندارد،زمانی که دلیلی وجود داشته باشد دیگر کسی از باور و ایمان
سخن نمی گوید،ما زمانی از باور سخن می گوییم که بخواهیم اهساس خودمان
را جایگزین دلیل بکنیم.
+
برپایه ی گفته ی سنت پل:
پاکی تن و لباس،دلیل برناپاکی روان است،شپش ها مرواریدهای خداوندی
نامیده میشدند و پربودن تن از شپش ها،نشانه ی مردان خدا بود.
کلیسا با هر چیزی که تن را جذاب میکرد،دشمنی می ورزید.
+
زمانی که بنجامین فرانکلین،برقگیر راساخت،کشیش های انگلستان
و آمریکا با پشتیبانی ژرژ سوم،این کار بنجامین فرانکلین را کوششی
برای مخالفت با خواست و اراده ی خداوندی برشمردند.
+
زمانی در هندوستان زمین لرزه های سنگینی رخ داد،ماهاتما گاندی
به هم میهنانش هشدار داد که این ویرانی ها از سوی خدا و برا ی مجازات
مردم از آسمان فرستاده شده است.
+
در ژاپن و در دوران پیش از میجی،اگر یک فرودست در برابر فرادست
تبسم نمیکرد،آن فرادست می توانست آن فرودست را بی درنگ از پای دربیاورد
و برای همین هم هست که اروپایی ها،ژاپنی ها را مردمانی خنده رو یافته اند
در هالی که ماجرا، ریشه در جایی دیگر دارد.

۲۵-۱-۲۵۷۶ پارسی

Advertisements