تا کنون پایم به گور هیچ امامزاده و امام و پیامبر و قدیس و شاهی باز نشده است

من، آزادی را می خواهم نه قرآن را
من، آزادی را می خواهم نه پیغمبر اسلام را
من، آزادی را می خواهم نه اسلام را
من برای رسیدن به آزادی و در راه پاسداری از آزادی
خون می دهم ولی برای دین و خدا و مقدسات،هیچ گاه
چنین کاری را انجام نمی دهم چون می دانم که پاسداری
و نگهبانی از چیزهای پوچ و ابلهانه،کاری نیست که از من بر بیاید.
گیریم که همه ی کتاب های دینی به دریا ریخته شوند
خب چه بهتر، ولی سپارش می کنم که آن ها را به دریا نریزند
چون این کار می تواند برای آبزیان، دشواری های زیادی را پدید بیاورد
البته اگر این کتاب های زیانبار را آتش هم بزنند
باز هم هیچ چیزی از این جهان کاسته نخواهد شد
و هیچ اختلالی در کار کیهان پدید نخواهد آمد.
اگر آزادی خواهی و آزادی دوستی را برابر با باختری شدن
و بیگانه شدن با اسلام می دانید،خب من دوستدارم باخترگرا
نام بگیرم و البته هم که دوست دارم با اسلام ننگین بیگانه باشم
آری من یک آزادی خواه هستم و هتا کشش زیادی هم به باخترگرایی دارم.
من که یادم نمی آید با اسلامگرایان پیمانی بسته باشم
شاید در زمان کودکی و نوجوانی توانسته بودید با مغزشویی
و تزریق باورهای زهرآگین اسلامی ،من را تبدیل به یک زامبی
بکنید ولی اکنون توانسته ام خودم را از زنجیرهایی که بر
دستان و پاها و ذهنم زده بودید،برهانم.
از آن جایی که بخش بسیار بزرگی از زندگی ام در نداری
و بی پولی گذشه است،هیچگاه نتوانسته بودم به گردش
برون شهری و هتا گردش برون استانی بروم
شاید آن زمان ،فکر این که نمی توانستم به سفر بروم
من را می آزرد ولی اینک که می اندیشم ،می بینم
این بی پولی در آن زمان ها سودهای بسیاری برایم داشته است.
و بسیار شادمان از اینم که تا کنون پایم به گور هیچ
امامزاده و امام و پیامبر و قدیس و شاهی باز نشده است.
پدر و مادرم آدم هایی بودند دین باور ولی هیچگاه نگذاشتند
تا در زمان ناپختگی(کودکی و نوجوانی ام) در دام سازمان های
تروریستی مانند سپاه و بسیج بیفتم و اکنون به این افتخار می کنم
که هیچگاه یک بسیجی نبودم و کارت ننگین بسیج هم نداشته ام.
پدرم آدمی دوست داشتنی بود،با این که دین باور بود ولی
گاه بسیار سکولار میشد،با این که زیاد درس نخوانده بود.
ساواکی ها یکبار پدرم را در زمان شاه به اشتباه در خیابان
دستگیر کرده و کتکش هم زده بودند ولی پس از این
که فهمیده بودند پدرم آشوبگر نیست،یکی از همین ماموران ساواکی
که رییسشان بود از پدرم پوزش خواسته بود که او را به نادرست
دستگیر کرده اند،چون به هنگام دستگیری ،کت پدرم پاره شده بود
همان مامور ساواکی، پول یک کت تازه را به پدرم داده
و با خودروی شورولتش او را تا دم در خانه رسانده بود.

۱۰-۱-۲۵۷۶ پارسی

Advertisements