یک مرد؟یک زن؟هم مرد و هم زن؟یا هیچ کدام؟

این که می گویند زن ها باید کارهای زنانه و مردها باید
کارهای مردانه انجام بدهند،من با این مخالفم.
همه ی این ها دروغی بیش نیست،این یک روندی است که
در تاریخ، بارها تکرار شده،به آن دامن زده شده و به پیوستگی رسیده است.
این مرزبندی ها برای کشیدن دیوار بلندی است میان زن و مرد
یادم می آید در زمان نوجوانی کارتون های جودی آبوت و آن شرلی
و مانند این ها را تماشا میکردم در هالی که همسالانم،هیچ کدامشان
این کارتون ها را نمی دیدند چون این برنامه ها را دخترانه و دیدنش
را مایه ی شرمساری برای هر پسری می دانستند.
در دوران کودکی دوست داشتم که برای خودم اروسکی داشته باشم
ولی از ترس این که دیگران و پیرامونی هایم به من بگویند که مگر تو
دختر هستی؟ هتا از داشتن اروسک های خرسی و خرگوشی،ترس داشتم.
از همان کودکی می خواستند ذهنمان را این گونه ساخت بدهند که
دختر بودن و زن بودن مایه ی شرمساری است و چنین جایگاهی باید
هتمن جایگاهی فرودستانه و پست باشد.
خود این جمله ها که:
مگر تو دختر هستی؟
مگر تو زن هستی؟
را جمله هایی می دانم که هیچ دست کمی از گرایش های نژادپرستانه،ندارد.
هازه(جامعه)،از همان آغاز می کوشید و همچنان می کوشد که به ما
القا بکند که مرد
چیزی بیش از یک آلت تناسلی سرکوبگر نیست
یا این که جنس برتر است.

تلاش ها چه در گذشته و چه در امروز بر این است که جایگاه پسران و مردان
تا اندازه ی یک آلت تناسلی جنسی مردانه ،فرو کاسته شود و زنان و دختران
را نیز چیزی بیش از یک برده ی جنسی و دوستدار سرکوب ،دانسته نشوند.
سال های پیش و در دوران کودکی ام که به خانه ی خاله ام می رفتم
با دخترخاله ام می نشستیم و کارتون هایی چون آن شرلی و جودی آبوت
و ماننده این ها را تماشا می کردیم،یادم می آید که روزی او از من پرسید که
آیا تو دخترها را دوست داری؟راستش را بگو؟
و من هم چون ترسی درونی داشتم از این که پاسخ آری به او بدهم
گویی که دیوی نادیدنی بالای سرم بود که من را می پایید که اگر پاسخی
مردسالارانه به او ندهم،گرزش را بر سرم خواهد کوفت و برای همین هم
در پاسخ به او،نه گفتم.
آن روزها،دختر خاله ام که چند سالی از من بزرگتر بود گویا
دل بسته ی پسری شده بود یا این که دلش می خواست کسی
شیفته ی او بشود،می خواست ببیند که آیا پسران به راستی و از ته دل
می توانند،دختری را دوست داشته باشند؟
من،اکنون خودم را انسان دوپایی بیش نمی دانم و دوست ندارم
برچسب زن بودن و یا مرد بودن را بخورم،نمیدانم که خودم را انسانی
بدون جنسیت و یا دارای چندین جنسیت و یا تک جنسیتی بدانم.
برای نمونه اگر پسری یا مردی بگوید که رفتارها و کنش های زنانه و دخترانه را
دوست ندارد،شک نکنید که دروغ می گوید،او نیز دوست دارد ناخن هایش
را لاک بزند یا آرایش بکند و یا لباس هایی رنگارنگ و زیبا بپوشد
(البته این گرایش ها در هر کسی می تواند پررنگ و یا کم رنگ باشد)
ولی از سخن و واکنش مردم می ترسد و همین ترس است که دیواری بلند
میان زن ها و مردها کشیده و این همه نابرابری جنسیتی را پدید آورده است.
زن ها نیز چنین رفتارهایی از خودشان نشان می دهند و دوست دارند که
گاه از قالب زنانه ی خودشان بیرون بیایند و کهن ساختارهای پوسیده را کنار بزنند
و برای همین هم هست که اکنون من نمی دانم که خودم را
یک مرد؟
یک زن؟
هم مرد و هم زن؟
و یا هیچ کدام از این ها
بدانم.

۸-۱-۲۵۷۶ پارسی

Advertisements