ردپای آمریکایی ها در ایران،۲۸ امردادماه و بازگشت شاه

نخستین ماموریت پنهان و پیروزمندانه ی آمریکا در ایران به اجرا درآمد
آن گاه که مسدق،نخست وزیر انتخابی شاه،کوشید بدون شرکت
نفت انگلیس و ایران،زندگی بکند.
در سال ۱۹۵۱،مسدق دارایی های شرکت نفت انگلیس و ایران
را ملی و امتیاز آن را لغو کرد و کنترل پالایشگاه بزرگ آبادان را
به دست گرفت،بریتانیا ترساند که تیپ شانزدهم چترباز خودش
در قبرس را فراخواهد خواند.
ترومن،اورل هریمن را برای میانجیگری فرستاد
آیزنهاور که آن زمان در پایگاه ناتو بود،ماجرا را به دقت دنبال می کرد
وی دستیار خودش،سرهنگ ورنن ا.والترز را که ترجمه گری شایسته بود
برای همکاری با هریمن در انجام گفتگوها در اختیار او گذاشت.
به گفته ی والترز،مسدق گرفتار درخواست های چپ و راست
و زیاده خواهی های رهبران دینی بود،هیچ کس نمی خواست که
بریتانیا،نفت ایران را ببرد،پس تا زمانی که هریمن
ملی شدن نفت را نمی پذیرفت ، گفت و گویی انجام نمیشد.
هم هریمن و هم نمایندگان بریتانیا،ماه ها با مسدق گفتگو کردند
یکبار،مسدق به ریچارد استوکس(فرستاده ی بریتانیا) گفت:
دلیل این که ما نمی توانیم به توافق برسیم این است که شما
کاتولیک هستید…شما در مذهبتان،تلاق ندارید ولی در مذهب ما
همه ی کاری که شما باید بکنید این است که سه بار به زنتان
بگویید که تلاقت بیفتد و او تلاق داده میشود،آن چه که شما
نمی توانید بفهمید این است که ما از شرکت نفت ایران
و انگلیس،جدا شده ایم.
هریمن از از فشار سنگینی که ملی گرایان تندرو
و تندروهای مذهبی بر مسدق وارد می آوردند،نیک آگاه بود
با آخوند کاشانی دیدار کرد:
ملای یاد شده،انگلیسی ها را بدترین مردم جهان خواند،چون هریمن
با دیدگاه آخوند کاشانی همساز نبود،آخوند کاشانی از هریمن پرسید:
هیچ نام میجر ایمبری به گوشتان خورده است؟…. او یک آمریکایی بود
که در سال ۱۹۱۱ یا ۱۹۱۲ به ایران آمد….خودش را به ماجرای نفت
آلوده کرد که هیچ ربتی به او نداشت و کینه و دشمنی مردم را برانگیخت
روزی در هالی که در تهران می گشت او را در خیابان با تیر زدند
ولی نمرد…مردم خشمگین،او را تا بیمارستان دنبال کردند…
و روی تخت بیمارستان او را کشتند.

هریمن از این ترسانش،سخت به خشم آمد و دیدار پایان پذیرفت.
آخوند کاشانی،مسدق را به همدلی با انگلیسی ها متهم می کرد
و هشدار می داد که:اگر مسدق تسلیم شود،مانند رزم آرا،خونش ریخته خواهد شد.
آن زمان باور بر این بود که رزم آرا را همین ملی مذهبی ها کشته اند.
مسدق نیز به مرگ و ترور تهدید شده بود.
والترز می نویسد:این یکی از دلیل هایی بود که سازش
را امکان ناپذیر می ساخت.
افزون بر کمک های میلیون ها دلاری که به ایران شده بود
کوشش آمریکا در میانجیگری به نتیجه نرسید.
هریمن نتوانست به مسدق بپذیراند که آمریکا می تواند شریکی
بهتر از انگلستان برای ایران باشد،زیرا آمریکا خود جریان ملی شدن
نفت را نپذیرفته بود.
ایران تنها کشور خاورمیانه بود که آمریکا در آن مشارکت نفتی
مستقیمی نداشت.
پس از جنگ جهانی دوم،مسدق جنبشی را پاد امتیازی که شوروی
خواستار آن بود را رهبری کرده و انگلیسی ها را از کشور بیرون کرده بود
و اکنون از دادن اجازه به آمریکایی ها سرباز می زد.
در سال ۱۹۵۳،کرمیت روزولت،رییس سیا در ایران
نقشه ی براندازی دولت مسدق را سازمان داد
وی به نفوذ رهبران مذهبی توجهی نکرد و باور به این داشت
که نفوذ و وجهه ی شاه رو به افزایش است و با چند میلیون دلار
می توان جنبشی مردمی را پاد مسدق،راه انداخت.
کرمیت رزولت می نویسد که پشتیبانان آخوند کاشانی
ملاهایی بودند که هردو در میان دسته ی کارگران خرافاتی
شهری پیروانی داشتند،آن ها از پشیبانی از کودتا سرباز زدند
و کرمیت رزولت دید که کشاندن آن ها به سوی این کار به زمان
و هزینه ی زیادی که برای انجام این کار نیاز خواهد بود،نمی ارزد.
پس تسمیم گرفت بی آن ها کار را دنبال بکند و سرانجام
با این که مسدق در همه پرسی تازه اش رای بالایی آورده بود
ینی نود و نه و چهار دهم درسد،به واشینگتن اتمینان داد که
بزرگترین تکیه گاه مسدق در میان هزب کمونیست(هزب توده) است.
در گزارشی که آیزنهاور از برانداختن دولت مسدق به دست می دهد
یادی از کرمیت زرولت نمی کند،این ماموریت به هر روی ماموریتی
پنهانی بود.
آیزنهاور در این گزارش به همه ی پرسی مسدق
اشاره می کند و می گوید:
«مسدق ۹۹/۴ درسد رای ها را به دست آورد،فروافتادن ایران
به سوی خودکامگی متکی بر کمونیست ها،شتاب بیشتری می گرفت»
ولی سپس«ناگهان و به شیوه ای اثرگذار،مخالفت با مسدق و کمونیست ها
از سوی کسانی که به شاه وفادار بودند،کم کم در کار آمد.
ارتش ایران پاد افسرانی که مسدق آن ها را بر سر کار گماشته بود
شورید،ارتش همه ی هواخواهان مسدق را از خیابان ها راند….»
جزییات کودتا هنوز دور از دسترس است و هنوز جزو پرونده های
دسته بندی شده می باشد،آیزنهاور در دنباله ی سخن می گوید:
«شاه،پیروزمندانه به کشور بازگشت»
مسدق در خانه اش زندانی شده و پاییده میشد.
لوی هندرسن،فرستاده ی کشور آمریکا با سرلشگر زاهدی
نخست وزیر تازه،دیدار کرد و پذیرفت که کمک های فنی آمریکا
به میزان ۲۳/۴ میلیون دلار که پیشتر از سوی آیزنهاور
از دستور کار بیرون رفته بود از سر گرفته شود و برای کمک
فوری به اقتساد ایران،میزان آن به هشتاد و پنج میلیون دلار افزایش یابد.
آیزنهاور شادمان بود، وی در وجود شاه،ارج نهادن ژرف به روندهای
قانونی و پاسخگویی و هدفی روشنفکرانه برای افزایش آسایش
مردم ایران را می دید.
به آگاهی وی رسید که مهمد زاهدی که گفته میشد در زمان جنگ
با نازی ها همکاری داشته است،گرایش و کششی به انگلیسی ها ندارد
و آماده است با گقت و گو،ماجرای نفت را به پایان برساند.
آیزنهاور می نویسد که:به راستی این خبر خوشی بود.

دخالت آمریکا در ایران به زیاده خواهی نفتی بریتانیا در ایران
پایان داد،کنسرسیومی جهانی برپاشد که به دنبال آن
چهل درسد به بریتیش پترولیوم رسید و پنج کمپانی
بزرگ آمریکا،چهل درسد را میان خود تقسیم کردند
و بیست درسد باقی مانده هم سهم رویال داچ شل
و فرانسز دپترول شد.
چون آمریکا از دید تاریخی،دیدگاه خوشی نسبت به کارتل ها نداشت
نه شرکت ناوابسته ی نفتی آمریکایی به این ماجرا افزوده شدند
و قرار شد که سهم ایران از مالیات ها پرداخت شود
ینی سهم ایران و کنسرسیوم،پنجاه پنجاه بود.

پس از چندی،چرچیل به آیزنهاور تبریک گفت:
بسیار خوشوقتم که شما اهمیت نفت خاورمیانه را دریافته اید
در سال ۱۹۱۳،زمانی که من در وزارت دریادرای بودم با پرداخت
سه میلیون لیره،کنترل شرکت نفت ایران و انگلیس را به دست آوردم
و ناوگان بزرگی را که در کار ساختنش بودم به ناوگانی نفت سوز تبدیل کردم
دادو ستد،بهتر از این نمیشد.

نجات ایران، به کشور آمریکا این امکان را داد که دیوار و سپری
بر گرد کرانه ی شمالی خاورمیانه که هم مرز شوروی بود،بکشد.
در سال ۱۹۵۵،کشورهای ترکیه،ایراک،ایران،پاکستان و بریتانیا
پیمان بغداد را به وجود آوردند که چیزی همانند ناتو بود که سپس ترها
در ایراک، انقلاب رخ داد و از این پیمان بیرون آمد.
کشور آمریکا به این پیمان،کمک مالی میکرد ولی رسمن به آن نپیوست.

در دسامبر سال ۱۹۵۴، دومین شاه پهلوی، شاهنشاه از کاخ سپید
دیدار کرد،جامش را بلند کرد و گفت:
اگر تایید خداوند و یاری کشور شما نبود،من امروز اینجا نبودم.
+
در سال ۱۹۷۹، پس از میلیاردها دلاری که هزینه ی تسلیهات
و آموزش ارتش و تجهیز ساواک، این دستگاه رازآلود شده بود
که در سال ۱۹۵۷پدید آمد و با این که هزینه ی گسترده ای
در اختیار گذاشته شده بود،شاه سرنگون شد.
مخالفت با دستگاه او چیزی شدید،پیوسته و آشکار بود
از همان آغاز،رییس میسیون نزامی آمریکا در ایران
سرهنگ رابرت ا.مک کلور از روهیه ی پایین و دشواری زندگی
مردم و هتا نزامیان ،سخت آزرده بود و برای رویارویی با این نهش(وضع)
درخواست کمک فوری کرد،این کمک همیشه در راه بود
چنان که سی.دی.جکسن به سرهنگ مک کلور نوشت:
اکنون که شکست را تبدیل به پیروزی کرده ایم….. دولت
مسولیت سنگینی دارد که سروسامانی به اوزا(اوضاع)
بدهد…. این اهتمالن واپسین شانس ما در این کشور
به ویژه ، و شاید هم در آن پهنه باشد.

بن مایه:
رویه های ۲۲۵ تا ۲۲۹
از نسک آمریکا و جنبش های ملی
نوشته ی بلانچ ویسن کوک
ترجمه از ابراهیم یونسی

۷-۱-۲۵۷۶ پارسی

Advertisements