به یاد استپان شاربونیه

امروز به یاد استپان شاربونیه افتادم،همان کسی که سردبیر شارلی هبدو بود
او آدمی ستودنی بود که هیچگاه در برابر تهدیدها و ترسانش های تروریسم اسلامی
زانو نزد و ترس به دلش راه نداد تا این که یک سال پیش،سربازان تروریسم اسلامی
او را در دفتر شارلی هبدو از پای درآوردند.
تروریسم اسلامی،استپان شاربونیه را از ما گرفت و ستاره ای را از سپهر آزادی
به زیر کشید،با رفتن او شاید به سوگ نشستیم ولی پس از آن ستارگانی نو
زاده شدند ، یکی اش خود من که نه تنها از تروریسم اسلامی ترسی به دلم راه نداده ام
بلکه نخستین هدفم را مبارزه با تروریسم اسلامی می دانم.
پس از کشتار کارکنان شارلی هبدو از سوی تروریسم اسلامی بود که من
مبارزه ی بی امان و پیوسته ی خودم را در این وبلاگ به اوج رساندم
و به جرات می توانم بگویم که در میان وبلاگ نویسان ایرانی
تنها کسی هستم که میدان مبارزه را خالی نکرده و با تلاشی روزافزون
به روشنگری و روشن گویی می پردازم.
این نوشته ی هر چند کوتاه را برای پاسداشت آزادی، برای یادبود
کارکنان شارلی هبدو و همه ی آزادیبانانی نوشتم که در نگهبانی از
آزادی هتا آماده اند تا جانشان را نیز در این راه بگذارند ولی بیننده ی
مرگ آزادی نباشند.

سروده ی زیر را پیش کش می کنم به همه ی آزادی خواهان
و آزادیبانان.

شارب
تو سرباز بودی و در این نبرد بی امان
گلوله ی دشمنان،سینه ات را شکافت
با این که گلوله ی اهریمنان ، قلبت را شکافته بود
ولی سرانگشتانت را به خون خودت رنگین کردی
و بر دیوار دفتر شارلی هبدو نگاشتی که
آزادی هرگز نخواهد مرد
و اکنون در میان ما نیستی تا قلب کوچکت همچنان
برای آزادی بتپد
ولی من هستم
زنده ام
یک سرباز
که این ورها کشیک می دهد تا نگذارد
آن چه را که تو از آن پاسبانی می کردی
را دشمنان به تاراج ببرند
بخواب شارب کوچلوی من.

۲۷-۱۲-۲۵۷۵ پارسی

Advertisements