آقای دونالد ترامپ،ما به کمک نیاز داریم

با آمدن دونالد ترامپ،سیاست ها و رویه های کشور آمریکا
دچار دگرگونی هایی شده است،بارها یادآور شده بودم که باید
سیگنال هایی نیرومند چه از درون ایران و چه از بیرون ایران به
دولت کنونی آمریکا فرستاده شود.
اگر خواهان آزادی هستیم اگر خواهان برچیده شدن رژیم ننگین اسلامی
یکبار و برای همیشه هستیم، به کمک کشور نیرومندی چون آمریکا نیازمندیم
چرا که به تنهایی و با تکیه بر نیروهای مخالف درون ایران
امید چندانی به سرنگونی رژيم ننگین اسلامی نمی توان داشت.
شک نکنید که آمریکایی ها و به ویژه دولت کنونی به ریاست
دونالد ترامپ،سیگنال های دریافتی را بررسی می کنند
و روی آن فکر می کنند،اینی که برخی ها از بیهوده بودن
و بی فرجام بودن فرستاده شدن چنین سیگنال هایی سخن می رانند
در شمار کسانی هستند که زندگی شان و موجودیتشان وابسته به
موجودیت رژيم ننگین اسلامی است.
خود آمریکایی ها و به ویژه دولت دونالد ترامپ به این نتیجه رسیده اند
که رژیم ننگین اسلامی یکی از بزرگ ترین تهدیدهای موجود است
و اگر شمار پیام های کمک خواهی ما فزونی یابد و به شیوه ای درست
فرستاده شوند،شک نکنید که پیام های ما بی پاسخ نخواهند ماند.
ما باید این اتمینان را به آمریکایی ها بدهیم که در نبرد با رژيم ننگین اسلامی
در کنار آنان خواهیم بود و با آنان در یک جبهه ای یگانه با رژیم ننگین اسلامی
خواهیم جنگید.
بدون دخالت ارتش آمریکا، آرزوی سرنگونی و فروپاشی رژیم ننگین اسلامی
را باید به گور ببریم و این بسیار روشن است چرا که آزادی خواهان درون
ایران که جرات براندازی مستقیم را داشته باشند، بسیار اندک هستند
و اگر هم جنبشی برپا شود، بی درنگ درو و سرکوب خواهد شد.
اینبار زمان خودگول زنی نیست ،آنانی که می گویند آزادی ایران تنها باید به
دست خود این مردم انجام بگیرد،شک نکنید که یا زندگی شان را
تاکنون بیهوده تلف کرده اند و یا این که سرنگونی رژیم ننگین اسلامی
به زیان آنان است.
ما باید این اتمینان را به آمریکایی ها بدهیم که می توانیم همپیمانان
خوبی برایشان باشیم و چونان دژی شویم در برابر نفوذ و رخنه ی
کشورهایی چون روسیه و چین.
هیچ شکی ندارم که آن ها پیام ما را دریافت خواهند کرد
و پیامی امیدوار کننده در پاسخ به پیام ما،خواهند فرستاد.
می خواهم این نوشته را این گونه به پایان ببرم:
آقای دونالد ترامپ،ما به کمک نیاز داریم.

۱۰-۱-۲۵۷۶ پارسی

تا کنون پایم به گور هیچ امامزاده و امام و پیامبر و قدیس و شاهی باز نشده است

من، آزادی را می خواهم نه قرآن را
من، آزادی را می خواهم نه پیغمبر اسلام را
من، آزادی را می خواهم نه اسلام را
من برای رسیدن به آزادی و در راه پاسداری از آزادی
خون می دهم ولی برای دین و خدا و مقدسات،هیچ گاه
چنین کاری را انجام نمی دهم چون می دانم که پاسداری
و نگهبانی از چیزهای پوچ و ابلهانه،کاری نیست که از من بر بیاید.
گیریم که همه ی کتاب های دینی به دریا ریخته شوند
خب چه بهتر، ولی سپارش می کنم که آن ها را به دریا نریزند
چون این کار می تواند برای آبزیان، دشواری های زیادی را پدید بیاورد
البته اگر این کتاب های زیانبار را آتش هم بزنند
باز هم هیچ چیزی از این جهان کاسته نخواهد شد
و هیچ اختلالی در کار کیهان پدید نخواهد آمد.
اگر آزادی خواهی و آزادی دوستی را برابر با باختری شدن
و بیگانه شدن با اسلام می دانید،خب من دوستدارم باخترگرا
نام بگیرم و البته هم که دوست دارم با اسلام ننگین بیگانه باشم
آری من یک آزادی خواه هستم و هتا کشش زیادی هم به باخترگرایی دارم.
من که یادم نمی آید با اسلامگرایان پیمانی بسته باشم
شاید در زمان کودکی و نوجوانی توانسته بودید با مغزشویی
و تزریق باورهای زهرآگین اسلامی ،من را تبدیل به یک زامبی
بکنید ولی اکنون توانسته ام خودم را از زنجیرهایی که بر
دستان و پاها و ذهنم زده بودید،برهانم.
از آن جایی که بخش بسیار بزرگی از زندگی ام در نداری
و بی پولی گذشه است،هیچگاه نتوانسته بودم به گردش
برون شهری و هتا گردش برون استانی بروم
شاید آن زمان ،فکر این که نمی توانستم به سفر بروم
من را می آزرد ولی اینک که می اندیشم ،می بینم
این بی پولی در آن زمان ها سودهای بسیاری برایم داشته است.
و بسیار شادمان از اینم که تا کنون پایم به گور هیچ
امامزاده و امام و پیامبر و قدیس و شاهی باز نشده است.
پدر و مادرم آدم هایی بودند دین باور ولی هیچگاه نگذاشتند
تا در زمان ناپختگی(کودکی و نوجوانی ام) در دام سازمان های
تروریستی مانند سپاه و بسیج بیفتم و اکنون به این افتخار می کنم
که هیچگاه یک بسیجی نبودم و کارت ننگین بسیج هم نداشته ام.
پدرم آدمی دوست داشتنی بود،با این که دین باور بود ولی
گاه بسیار سکولار میشد،با این که زیاد درس نخوانده بود.
ساواکی ها یکبار پدرم را در زمان شاه به اشتباه در خیابان
دستگیر کرده و کتکش هم زده بودند ولی پس از این
که فهمیده بودند پدرم آشوبگر نیست،یکی از همین ماموران ساواکی
که رییسشان بود از پدرم پوزش خواسته بود که او را به نادرست
دستگیر کرده اند،چون به هنگام دستگیری ،کت پدرم پاره شده بود
همان مامور ساواکی، پول یک کت تازه را به پدرم داده
و با خودروی شورولتش او را تا دم در خانه رسانده بود.

۱۰-۱-۲۵۷۶ پارسی

من با کسی شوخی ندارم،با هیچ کس

گزارش این فرد هنوز هم روی میزم است و در اندیشه این بودم
که هشداری را درباره ی این فرد به برخی از سازمان های امنیتی
کشورهای باختری بدهم تا این فرد را بپایند و مراقبش باشند.
داده های و دانسته هایی از این فرد به دست آورده ام که می تواند
بسیار ارزشمند باشد، فردی با یک پوشش گول زننده که کارش
جاسوسی و همکاری با رژیم ننگین اسلامی است
البته به اهتمال بسیار بالا(چون هنوز دانسته هایم کامل نشده اند).
البته در این جا از آوردن جزییات ماجرا پرهیز می کنم
چون نمی خواهم هیچ ردپا و نشانه ای از خودم برجای بگذارم
و از آن جایی که داده ها و دانسته های به دست آمده ی من
کامل نشده اند،بهتر می دانم که در این باره بیشتر از این، سخن نگویم.
این که این فرد به دنبال چه چیزی است از اهمیت بالایی برخوردار است
و یک گزارش این چنینی می تواند آن فرد را زیر ذره بین بگذارد.
این که او در چه زمینه هایی به جاسوسی می پردازد
و در چه زمینه ای با رژیم ننگین اسلامی همکاری می کند
به این یافته ی من ارزش و اهمیت بالایی می بخشد.
افزوده شدن یک نام سوم به یک چنین هشدار و گزارشی
می تواند دمای این گزارش را بسیار بالا ببرد و داغش بکند
شما گمان می کنید که این نام ،چه میتواند باشد؟
این یادداشت کوچک را نوشتم تا بگویم که من با کسی شوخی ندارم
با هیچ کس.

۱۰-۱-۲۵۷۶ پارسی

خمینی و اقتساد

دیروز داشتم در تارنمای پژواک ایران، نوشته ای را از کسی به نام
ایرج شکری می خواندم که درباره ی اقتساد و خمینی بود.
من این نوشته را نوشته ای خوب یافتم چون که برخی از زاویه های
پنهان این رژیم ننگین اسلامی را می گشاید،به شما پیشنهاد می کنم
برای خواندن نوشته ی ایشان، زمان بگذارید و هتمن بخوانیدش.
به یاد بسپارید که داشتن آگاهی و توان درک بالا است که
می تواند پیش زمینه ی بیداری باشد.

۱۰-۱-۲۵۷۶ پارسی