باده نوشان به روی پری دریایی،آب دهان باریدند

تمامی این کسان، آن جا بودند
که او،سراپا برهنه
از در درآمد.

آنان باده نوشیده بودند
و بر او آب دهان باریدند.

تازه از رودخانه آمده بود
چیزی نمیدانست
پری دریایی راه گم کرده.

بددهنی ها
از پیکر لغزانش سر ریز کرد.

بیشرمی
پستان های زرینش را آغشت.

نگریست
که با اشک،بیگانه بود.
خود را نپوشاند
که از جامه، چیزی نمیدانست.

با سیگارها و چوب پنبه های افروخته
تنش را آبله گون کردند
و با خنده های وهشیانه
بر کف میخانه،غلتاندند.

سخن نگفت
چرا که سخن را نمی شناخت.

چشمانش
به رنگ شیفتگی(عشق)از دور دست ها بود
بازویش،با زبرجد پهلو می زد.

لبانش
در روشنایی مرجانی
بی سدا،جنبید.

و سرانجام از آن در، بیرون آمد.

هنوز به رودخانه پا ننهاده،پاکیزه شد
دیگر باره
رخشان،چونان سنگی سپید در باران
دیگرباره
و بی نگاهی به پس پشت،شنا کرد
دیگرباره
شنا به سوی نیستی
شنا به سوی مرگ.

سروده ای زیبا از پابلو نرودا
با نام افسانه ی پری دریایی و مستان

بن مایه:
نسک ما بسیاریم
پابلو نرودا
ترجمه ای از
ع.طالع و نیاز یاکوبشاهی(یعقوبشاهی)
از انتشارات پویش
چاپ دوم به سال۲۵۳۷ پارسی

۱۲-۱۱-۲۵۷۵ پارسی

Advertisements