نیوتون و بازیگوشی اش در یافتن بشقاب پرنده

زمانی،من با سگ شکاری زرین رنگی به نام نیوتون آشنا بودم.
سگی که همیشه،رفتار شیرین کارانه ای داشت.
هر زمان،بشقاب پرنده ای را به سوی او می انداختم
تا به دنبال آن بدود،با شوق فراوان به هوا می پرید
ولی به نگر می رسید که رد آن را گم کرده است
و یک یارد یا دو یارد دورتر از آن اسباب بازی می دوید.
نیوتون،دور تا دور خود و هتا بالای درخت ها را نگاه می کرد
به نگر می رسید که تلاشش راستین است،سرانجام وارد
کشتزار می شدم تا در این نهش دشوار،به نیوتون کمک کنم.
ولی هنوز به ده پایی اش نرسیده،نیوتون،برق آسا به سوی
آن اسباب بازی می دوید و آن را به چنگ می آورد و
دیوانه وار،آغاز به دویدن می کرد و سرش را بر می گرداند
و از روی شانه هایش به شیوه ی تردید آمیزی که هالتی
مانند ریشخند داشت،به پشت نگاه میکرد.

میشل لمرنیک(۱۹۹۳)

بن مایه:
نسک بررسی زبان
ویرایش دوم
به گردآورندگی جورج یول
برگردان از مهمود نور مهمدی

۱۲-۱۱-۲۵۷۵ پارسی

باده نوشان به روی پری دریایی،آب دهان باریدند

تمامی این کسان، آن جا بودند
که او،سراپا برهنه
از در درآمد.

آنان باده نوشیده بودند
و بر او آب دهان باریدند.

تازه از رودخانه آمده بود
چیزی نمیدانست
پری دریایی راه گم کرده.

بددهنی ها
از پیکر لغزانش سر ریز کرد.

بیشرمی
پستان های زرینش را آغشت.

نگریست
که با اشک،بیگانه بود.
خود را نپوشاند
که از جامه، چیزی نمیدانست.

با سیگارها و چوب پنبه های افروخته
تنش را آبله گون کردند
و با خنده های وهشیانه
بر کف میخانه،غلتاندند.

سخن نگفت
چرا که سخن را نمی شناخت.

چشمانش
به رنگ شیفتگی(عشق)از دور دست ها بود
بازویش،با زبرجد پهلو می زد.

لبانش
در روشنایی مرجانی
بی سدا،جنبید.

و سرانجام از آن در، بیرون آمد.

هنوز به رودخانه پا ننهاده،پاکیزه شد
دیگر باره
رخشان،چونان سنگی سپید در باران
دیگرباره
و بی نگاهی به پس پشت،شنا کرد
دیگرباره
شنا به سوی نیستی
شنا به سوی مرگ.

سروده ای زیبا از پابلو نرودا
با نام افسانه ی پری دریایی و مستان

بن مایه:
نسک ما بسیاریم
پابلو نرودا
ترجمه ای از
ع.طالع و نیاز یاکوبشاهی(یعقوبشاهی)
از انتشارات پویش
چاپ دوم به سال۲۵۳۷ پارسی

۱۲-۱۱-۲۵۷۵ پارسی

توهین به ملانیا ترامپ و شیک پوش خواندن زهرا رهنورد

خسرو فروهر در وبلاگ خودش به نکته ی باریکی اشاره کرده است
که نمی شود آن را نادیده گرفت.
خسرو فروهر در وبلاگش این چنین نوشته است:
دیدگاه های توهین آمیز هم میهنان پیشینمان که اکنون مزد بگیر بی بی سی هستند
درباره ی بانوی نخست آمریکا،ملانیا ترامپ و شیوه ی لباس پوشیدن ایشان
من را گیج کرده است.
مگر همین بی بی سی از پگاه تا شب،قربان زهرا رهنورد نمیرفت
و ایشان را هتا شیک پوش ترین زن ایران نمی نامید؟
یک جای کار این جوجه سبز اللهی های بی بی سی
گیر داره،نه؟

نشانی وبلاگ خسرو فروهر
libertyofiran.com/farvahar

۸-۱۱-۲۵۷۵ پارسی

مراسم اسکار، تشنه ی هیچ فیلمی از رژیم ننگین اسلامی و ایران اشغالی نیست

جوری می گویند که انگار مراسم اسکار ، تشنه ی باشندگی یک فیلمی از
رژیم ننگین اسلامی و ایران اشغالی است.
هنر پیشه های ایرانی مگر جز این است که جیب هایشان دارد از
پول های نفتی و آلوده ی رژیم ننگین اسلامی پر می شود؟
همان پول هایی که مردم بلوچستان و کردستان و هرمزگان و خوزستان
و بهایی ها از آن یا سهمی ندارند و یا کمترین سهمی را دارند.
این که دونالد ترامپ فرمان داده است تا به شهروندان ایران اشغالی
و برخی کشورهای دیگر روادید داده نشود ،کاری درست و به جا می باشد.
باید از ورود کسانی که
از کشورهای آسیب زا و ترورخیز
می آیند و بازشناسی خوب و بد بودنشان خیلی دشوار است
به خاک کشور آمریکا جلوگیری شود.
کسانی که گاه و بی گاه به آمریکا می روند و می آیند
همان هایی هستند که خون آزادی خواهان ایرانی را در شیشه کرده
و برای خودشان زندگی شاهانه ای به هم زده و سهم ما از یک زندگی
شرافتمندانه و کم دغدغه را به تاراج برده اند.
این ها همان هایی هستند که دل در گرو ماندگاری رژیم ننگین اسلامی دارند
و در خردادماه سال آینده خواهید دید که چگونه سرانگشتان رنگین خود را
بر برگه های انتخاباتی این رژیم ننگین اسلامی فرود خواهند آورد.
اسلامگرایان ایرانی به جای این که فیلم های خودشان را به اسکار بفرستند
بهتر است آن را درون کیسه ی آشغال سیاه رنگی بگذارند و به آشغال دانی بیندازندش.
این هنربندان ایرانی بهتر است به جای راه انداختن جنجال و هیاهو
بروند ببینند که آیا جرات سخن گفتن درباره ی بسیاری از چیزهای
بنیادین را در زیر سایه ی رژیم ننگین اسلامی دارند یا نه.
برای من هیچ اهمیتی ندارند که یک فیلمی از ایران اشغالی
به اسکار برود یا نرود ، برای من آن چه که اهمیت دارد
رها شدن از چنگال تروریسم اسلامی و آزاد سازی ایران اشغالی است.

۸-۱۱-۲۵۷۵ پارسی