ستار بهشتی و لشگریان تبر به دست

چند سالی از کشته شدن ستار بهشتی وبلاگ نویس
به دست شکنجه گران رژیم اسلامی می گذرد.
ولی هنوز هیچ دگرگونی ریشه ای در ایران پدید نیامده
و هنوز هم سکوت سنگین و مرگباری بر ایران سایه افکنده است
امپراتوری سکوت و مرگ(رژیم اسلامی) ، همچنان توانسته است
سایه ی سنگین خود بر فراز ایران اشغالی را نگه دارد
گویی که دیگر قرار نیست از این سرزمین بهت زده و خواب رفته
ستارها بشکفند، در این سرزمین ، دیگر لاله زاری نمانده که
این رژیم ننگین اسلامی،آن را شخم نزده باشد.
در سرزمینی که لاله زارهایش را چنین با خشونت،شخم زده باشند
امید به روییدن لاله ها و شکفتنشان، به سوی مرگ و نابودی می رود.
نباید بگذاریم که اندک امیدهای مانده نیز از میان بروند
ناامیدی ما،خواست قلبی این رژیم اهریمنی(رژیم اسلامی) است.
می خواهم همچون ستار بهشتی،نترس و دلیر باشم
و می خواهم همچون او، ترس را به کناری بنهم.
ستار بهشتی با این که مرده است ولی هنوز هم میتوانم
پژواک سدایش را بشنوم.
ستار بهشتی ها در این سرزمین،کمیاب هستند و برای همین هم
ستار بهشتی را ستمگرانه و سنگدلانه کشتند.
ستار بهشتی،کارگری رنجکش و دردمند بود
او کسی بود که درد و رنج و ستم را تا کانون و مغز استخوانش
لمس کرده بود و برای همین است که نوشته هایش از جنسی
دیگر و هنوز هم خواندنی اند.
او از ستمگری های رژیم اسلامی می نوشت،از تنگدستی می نوشت
او دیگر به این نکته رسیده بود که می گفت،دیگر نباید سکوت کرد
او خواستار در هم شکسته شدن سکوت و بی تفاوتی ها بود
برای همین هم رژیم ننگین اسلامی،نسبت به ستار بهشتی
کینه ی سنگینی به دل گرفته بود،چندان که شکنجه گران رژیم اسلامی
او را سنگدلانه در زیر شکنجه کشتند.
ترس و هراس رژیم اسلامی از این بود که نکند ستار بهشتی تخمی بکارد
که نتیجه ی آن ، درختی سترگ،تناور،ریشه دار و پر شاخ و برگ باشد که
در برابرش،لشگر و سپاه تبر به دستان هم نتواند کاری از پیش ببرد.
ستار بهشتی ، انباری از درد و رنج بود،او می خواست این همه درد و رنج
و ستمدیدگی ها را با سدای بلند فریاد بزند، او بارها فریاد زد ولی کسی
یافت نشد که همسدا با او شود و کسانی هم که سدایش را شنیدند
ابلهانه پنبه در گوش هایشان فرو کردند.
یک آدم ریز بین با خواندن چندتا از نوشته های ستار بهشتی
میتواند به این نکته برسد که او دیدگاه هایش را بی هیچ کم و کاست
یا افزودنی های خیالبافانه در وبلاگش می نوشت.
این را هم از یاد نبریم که مزدوران رژیم ننگین اسلامی
به خودشان افتخار هم می کنند که توانسته اند جوانی آزاده
چون ستار بهشتی را در شکنجه گاه اسلامی شان، تا پای مرگ
شکنجه و ایران را بی ستار بکنند.
ستار بهشتی با آن نترسی اش کجا و من کجا
ولی دوست دارم دنباله دهنده ی راهش باشم
او کارگر بود و من نیز یک کارگر هستم
او درد کشیده و یک ستمدیده بود و من هم
او می خواست سکوت را در هم بشکند و من هم
رژیم ننگین اسلامی، ستار بهشتی را کشت تا برای همیشه
خفه اش بکند ولی گویا به این نیندیشیده بود که یک کسی هست
به نام آزادیبان که می خواهد موی دماغ تروریسم اسلامی بشود.

۹-۸-۲۵۷۵ پارسی

برای به زیر کشیدن رژیم اسلامی،باید آستین هایمان را بالا بزنیم

ایران اشغالی را باید یکبار و برای همیشه از چنگال
مافیای اسلام آزاد بکنیم.
شاید این کار،هزینه ی بسیار بالایی داشته باشد
ولی ارزشش را دارد و کاری است که باید انجام شود.
نشستن و دست روی دست گذاشتن ما به سود
رژیم ننگین اسلامی خواهد بود.
سکوت ما برابر است با برپاشدن کهریزک ها،اوین ها
و شکنجه گاه های اسلامی دیگر.
سکوت ما برابر خواهد بود با گستاخی روز افزون مافیای اسلام
گسترش اسیدپاشی ها و ترورها.
هیچ چیزی برای رژیم ننگین اسلامی،دل چسب تر و شیرین تر
از سکوت و خاموشی ما نیست.
این که بگوییم،این سکوت کنونی،آتش زیر خاکستر است
چیزی بیش از یک خوش خیالی ابلهانه نیست.
این را باید آویزه ی گوشمان بکنیم که قرار نیست کسی به
کمکمان بیاید،چه در اکنون و چه در آینده،خودمان را نباید گول بزنیم.
برای به زیر کشیدن رژیم اسلامی باید آستین هایمان را
بالا بزنیم و از هم اکنون دست به کار شویم.
از هر افزار و امکانی و از هر چیزی باید برای سرنگونی
و به زیر کشیدن رژیم اسلامی،بهره بگیریم.
دیگر زمان نشستن و چشم دوختن ابلهانه به آینده نیست
همین اکنون ها است که آینده را میسازد،پس بیایید
آینده را بسازیم.

۹-۸-۲۵۷۵ پارسی

کشته شدن یک شهروند بهایی در شهر یزد

در خبرها خواندم که دو نفر در یزد ،یک شهروند ۶۰-۶۵ ساله ی بهایی
را کشته و پس از دستگیری گفته اند که چون می دانستیم او
ناباور است(کافر است)، او را کشتیم.
در خود اسلام ننگین و در همین تازینامه که بنیادنامه ی تروریسم اسلامی
می باشد ، فرمان به کشتن و ترور و شکنجه ی ناباوران داده شده است.
هر چند شهروندان بهایی چندان هم ناباورمند به اسلام نیستند
آیین بهایی را میتوان دنباله ی اسلام دانست البته با نگارش ایرانی
یا بهتر بگویم یک نوگرایی و بازنگری دینی،البته این دیدگاه من است.
زمانی که اسلامگرایان،بهایی ها را ناباور می نامند و به این بهانه
آنان را آزار می دهند و در تنگنا میگذارند و هتا برایشان یک پیرامونه ی
ناامن فراهم می کنند،ببینید رفتار و کنش آنان با من خداناباور و سکولار
چگونه می تواند باشد؟
شهروندان بهایی در ایران ،لیستی بلند از ستمدیدگی،رنجکشی،آزار دیدگی
و دلهره را در کارنامه ی خود دارند که از سوی تمامیت خواهان
اسلامگرا بر آنان روا داشته شده است.
یک شهروند بهایی در ایران از امنیت جانی و مالی و فکری
برخوردار نیست و من خداناباور نیز هم چنین،با این تفاوت
که چندین برابر این رخدادهای ناگوار می تواند سر من خداناباور بیاید.
این چنین رخدادهایی بهترین گواه بر این است که باشندگی و موجودیت
رژیم ننگین اسلامی، بزرگ ترین تهدید برای دگراندیشان است.

۶-۸-۲۵۷۵ پارسی

فرود فولادوند:کشته شدگان در راه الله،ساندویچشان را از دست الله می گیرند

فرتورهایی هست که در آن می توان دید که سدام،دستان پادشاه
را می بوسد،سدام کسی نبود که، جریان سال ۱۹۷۳ ماجرا را
کاملن روشن می کند،زمانی که ناوهای ما با پرچم ایران از
شاخاب پارس رد میشدند،این ها جرات انجام کوچکترین کاری
را نداشتند،که به پیمان نامه ی ۱۹۷۳ الجزایر انجامید.
روی هم رفته،این آخوند بود که سدام را ساخت،آمد و گفت
که می خواهم بتازم(همله بکنم)،می خواهم اسلامم را بفرستم
به اربستان و گیبت(مسر) و به هر کجا که در آن لا اله الا الله
گفته می شود.
روزگار جوری رقم خورد که همین اربستان شد پایگاهی برای
زدن سدام هسین،همین کویتی که سدام به آن یورش برد
به خود همین سدام کمک کرده بود تا در برابر ایران بایستد.
ارتش اسکندریه در خدمت سدام هسین بود.
من در آن زمان در گیبت(مسر) بودم و کشته شدگان جنگ را
می دیدم که به فرودگاه می آورند.
سدام ،ارتش اسکندریه را داشت،ارتش اسکندریه ینی
نیروهای خودجوشی بودند که از اسکندریه به ایراک رفته بودند
و در جبهه ی سدام می جنگیدند و تلویزیون گیبت(مسر)
از هر هزار کشته شده، یکی اش را نشان میداد
چون نمی خواست که ماجرا روشن شود.
این همه آشوب و تنش در خاورمیانه با در هم کوبیده شدن
پادشاهی ایران و با روی کار آمدن رژیمی ابله،نادان و بیگانه
پدیدار شد.
این رژیم ابله بر روی همه ی در و دیوار های کشور نوشته بود:
گمان نکنید کسانی که در راه الله،کشته می شوند
مرده اند،بلکه زنده اند و روزی و ساندویچشان را
از دست الله می گیرند.

خب این آرنگ،یک آرنگ جنگ افروزانه است
ینی این که اگر ساندویچ می خواهید از الله بگیرید
بروید بکشید و یا کشته شوید.
این واژه ی قتلوا در زبان اربی،یک شمشیر دو دم است
ینی کسی که بکشد یا کشته شود
این ها به هر روی ساندویچشان را از دست الله می گیرند.
+
اگر آن فرد جنگ خواه که آمد و این شیوه را همچون یک آیین
به مردم ایران و مردمان دور و برش داد و با شمشیر و خون آمد
اگر این آیین،یک آیین درستی بود،به جای واژه ی قتلوا
نوشته میشد ای کسانی که کشاورزی می کنند(یا بکنند)
اکنون همه ی کشورهای جهان اسلام،کشورهایی برپایه ی
کشاورزی بودند یا به جای آن اگر تاکید بر دانش و درس خواندن
شده بود،اکنون جهان اسلام به این چنین روزی نیفتاده بود.
+
اسلام پایه را بر این گذاشته است که بکشید یا کشته شوید
اگر کشوری،امروز بیاید و این چنین آیین و قانونی را
در جهان امروز بر زبان بیاورد،گوینده و تنزیم کننده اش
را به دادگاه های جهانی می کشانند و بازخواستش می کنند
چون مردم را تشویق به خونریزی و کشتار می کند.
+
آقای سدام هسین یکی از تفاله هایی بود که از سوی رژیم اسلامی
ساخته شد ینی اگر این ها نیامده بودند و نگفته بودند که می خواهیم
اسلاممان را به هر جایی که در آن لا اله الا الله گفته میشود،بفرستیم
هرگز و هرگز ارب ها روی این جنگ ، این همه سرمایه گذاری نمی کردند.
تا جایی که این اربستان نزدیک به هشتاد و پنج-هشتاد و شش میلیارد
دلار بدهکار است.
این بدهکاری از همان جنگ هشت ساله باقی مانده است و روز به روز
هم بر میزان این بدهکاری افزوده میشود و با افزایش تولید نفت
می خواهد از کمند این بدهکاری ها بیرون بیاید
اربستان کلی پول داشت،میلیاردها دلار پول داشته است.
با شکست کشورهای اربی در جنگ هشت روزه،بخش زیادی
از دارایی هایشان از دست رفت و اقتسادشان در سراشیبی بود.
این کشورهای اربی، آمادگی تاختن و جنگ با ایران و جرات
انجام چنین کاری را نداشتند که این آخوندها آمدند و به پاداش
کشورهای اروپایی،اربابشان آمریکا و پدر بزرگشان انگلیس
از جنگی گسترده سخن گفتند که ما می خواهیم انقلابمان را
به جهان بفرستیم(سادر بکنیم).
این ینی همان کاری که ابدوالناسر انجام داد
ینی گفت که فردا میخواهم کل یهود را به دریا بریزم
و اسراییلی ها درست در فردای همان روز بلند شدند
و همگی فرودگاه های کشورهای اربی را زدند(در جنگ سال ۱۹۶۷).
بلوف دروغ یک سیاستمدار نادان و یا شاید هم که نیتشان این بود
با آن چیزی که این آخوندها از خود نشان میدادند
ارتش بیست میلیونی،سپاه پاسداران و سپاه ماستمالان
و با این جور مزخرف ها،دل کشورهای اربی را آزار دادند
من در آن هنگام و پیش از جنگ ،در ایران و در کشورم بودم
و در آغازین روزهای انقلاب ننگین اسلامی بود
و چون زبان اربی را میدانستم،رادیوی کشورهای اربی
را کنترل می کردم،همین سدام هسین و ایراکی ها نزدیک به
سی و هفت بار در سازمان ملل از رژیم اسلامی شکایت کرده بودند.
رژیم اسلامی برای زدن کردهای مخالف رژیم اسلامی
بخشی از خاک ایراک را بارها بمباران کرده بود.
این آخوندها،همه ی زمینه ها را برای جنگ ایراک با ایران
فراهم کرده بودند و به دنبال آن نیز کشورهای اربی
ایراک و سدام هسین را پول باران کردند تا جلوی زیاده خواهی های
این آخوندها را بگیرند و خیالشان آسوده شود از این که آخوندها
نخواهند توانست انقلابشان را به سایر کشورهای اربی بفرستند.

بن مایه:
این نوشته،ریشه گرفته از سخنان فرود فولادوند
در چهارم ماه می سال ۲۰۰۳ می باشد.
بخش دوم از برنامه ی چهارم می.

۶-۸-۲۵۷۵ پارسی