با این روند کنونی، ما به لب دوختگانی بی هدف و بسیار ترسو تبدیل خواهیم شد

امکان دارد من نیز همچون ستار بهشتی ،روزی دستگیر شوم
و یا این که مانند سایر ناپدید شدگان(مانند زینالی و پیروز دوانی)
ناپدید و هیچ گاه هم پیدا نشوم.
شاید رژیم ننگین اسلامی تا اندک زمانی بیش،ماندگار نباشد
شاید رژیم ننگین اسلامی ماندگاری اش خیلی بیش از این ها باشد
ولی این گزینه را هم باید در نگر داشته باشم که امکان بالایی
وجود دارد که رژیم ننگین اسلامی،هیچ گاه نتواند من را شکار بکند.
باید امیدوارانه به همه چیز نگاه کرد،در اوج درد باید خندید
و اندوه و ناامیدی را از خود دور ساخت.
بارها از خودم پرسیده ام
من که آدم گمنام و ناشناخته ای هستم اگر رژیم اسلامی
من را برباید،دستگیر،زندانی،شکنجه و یا سر به نیست بکند
آیا امکان دارد که خبرش به بیرون درز کند و رسانه ای شود؟
یا در گمنامی کامل سر به نیست خواهم شد؟
شاید برخی بگویند که من دارم خودستایی می کنم و دروغ می بافم
ولی باید یادآور شوم که من تا کنون چندین و چند بار تا لبه ی
شکارگاه و دام هایی که رژیم اسلامی برایم پهن کرده بود
رفته ام و با زیرکی از برخی از آن ها گریخته ام و چند بار
نیز بخت با من یار بوده است وگرنه دیرزمانی می شد
که از سوی رژیم ننگین اسلامی سربه نیست شده بودم.
آدم نترس،کسی نیست که از هیچ چیز نترسد
بلکه آدم نترس
کسی است که گاه با وجود ترسی که دارد
به درون ترس برود.
من به راستی، خودم را انسان نترسی می دانم
ینی اگر زمینه ی مبارزه با آزادی ستیزان و سرکوبگران فراهم شود
امکان ندارد که از این مبارزه ، شانه خالی بکنم.
ینی چه که دلسرد شویم از مبارزه،ینی چه که ناامید و دلسرد شویم
گیریم که شمار لشگریان دشمن خیلی زیاد باشد، باز این نمی تواند
دلیلی باشد برای این که از مبارزه دست بکشیم و کوتاه بیاییم.
مگر رژیم ننگین اسلامی به هنگام
سرکوب آزادی،کشتار،شکنجه و ترور و تاراج کوتاه می آید
که من کوتاه بیایم؟
بدجوری در زندانی که رژیم اسلامی برایمان ساخته است
در بندیم،نه فریادرسی هست و نه کسی پیدا می شود
که خواستار راستین دگرگونی باشد،اگر هم کسی پیدا شود
که خواستار دگرگونی باشد،از ترس این که آدم فروشانی
که گرداگردش را گرفته اند،گیر نیفتد، لب فرو بسته است
و چیزی نمی گوید،ما آزادی خواهان به لب دوختگانی
می مانیم که گاه خودخواسته و گاه به اجبار لبانمان را با
نخ و سوزن کارخانه ی سرکوب دوخته ایم.
البته من در زندگی روزمره ام انسان چندان لب دوخته ای
نیستم و می کوشم تا هر جوری که شده است
مخالفتم و ناسازی ام را با ساختارهای کهن نشان بدهم
که گاهی هتا خیلی تند رفته ام و چیزی نمانده است که
زبان سرخ،سر سبزم را به باد بدهد.
نمونه اش همین چند روز پیش، که داشتم
پاسخ زبان درازی ها و گستاخی های یکی از مزدوران رژیم اسلامی
را می دادم،همین که سخنان آتشینم را شنید،لب فرو بست
و همچون گوجه فرنگی سرخ شد،کسی چه می داند شاید
تا کنون آمار من را به دستگاه سرکوب رژیم ننگین اسلامی
داده باشد.
تا یکی نشویم و به همبستگی نرسیم،روز و روزگار
با همین روند به پیش خواهد رفت و ما به لب دوختگانی
بی هدف و بسیار ترسو تبدیل خواهیم شد،بت ترس باید
شکسته شود،بت بزرگی که پیش روی آزادی خواهان است
و هنوزشکسته نشده،همین ترس است،شکستن اش
چندان هم سخت نیست،همین که ترس را بشکنیم
تندروار،شب را نیز خواهیم شکست.

۹-۷-۲۵۷۵ پارسی

Advertisements

پوستر،روزی که آشورا را به هیچ انگاشتیم(به یاد آشورای هشتاد و هشت)

1

یاد روزی افتادم که آشورا و باورهای مقدس اسلامی را به هیچ انگاشتیم.
یاد آن زمان افتادم که شادمان و خندان،بی هیچ اندوهی
وبی آن که لباس سیاهی بر تن داشته باشیم
روز آشورا را به چالش کشیدیم.
در آشورای سال هشتاد و هشت بود که
پیکر تروریسم اسلامی در ایران به لرزه افتاد.

یاد روزی افتادم که چه زیبا در نبرد با رژیم ننگین اسلامی
فریاد برآوردیم که:
هسین،هسین،آرنگشان(شعارشان)
کشتار و تجاوز،افتخارشان.

مافیای اسلام باید این را به یاد بسپارد که
ما دیر زمانی است که باورهای پوچ و مرگبار آنان
را به هیچ انگاشته ایم.
ما بی هیچ ترسی،به نبرد با تروریسم اسلامی برخاسته ایم.

۹-۷-۲۵۷۵ پارسی

کاریکاتوری درباره ی امام هسین(EMAM HOSEYN)

13

این هم کاریکاتوری است درباره ی امام هسین
گمان کنم این نخستین کاریکاتوری باشد که درباره ی
امام هسین کشیده ام،هنوز تا روز تاسوا و آشورا
خیلی مانده است ،امیدوارم در این چند روز باقی مانده
بتوانم چند کاریکاتور و پوستر را آماده بکنم.

۵-۷-۲۵۷۵ پارسی