پر شدن کف شهر از هیکل های غول آسای اربابان

بدین ترتیب آنان می نوشیدند،تلو تلو می خوردند و به زمین می افتادند.
نخست، شمارشان اندک بود و سپس بیش تر و بیش تر شدند
تا آن که کف کوچه ها از هیکل های غول آسای آن ها پر شد.
بردگان در میانشان راه می رفتند و از این که چیزی را از
دست می دادند ،اندوهگین بودند و گهگاهی می کوشیدند
که آنان را از زمین بلند کنند و در همان هنگام که شرمگین بودند
گریه و زاری می کردند.
در میدانی که بیش از بیست تن از اربابان،روی زمین افتاده بودند
برده ای از کنار یکی از افتادگان به پا خاست و در هالی که
چهره اش پر از اشک بود،با سدای بلند گفت:
اربابان،دیگر وجود ندارند،پس زندگی ،دیگر هدفی ندارد!
+
نکته:
دانشمندان پی برده بودند که مقدار بسیار اندکی الکل
می تواند اثری فلج کننده ای بر روی اربابان داشته باشد.

بن مایه:
نسک برکه ی آتش
رویه های شماره ی
۱۴۰ و ۱۳۹
نوشته ی جان کریستوفر
ترجمه ی زمان

۳۰-۳-۲۵۷۵ پارسی

Advertisements