پیامبران و گسترش مرگ اندیشی

مژده ها و نویدهای زیادی درباره ی زندگی پس از مرگ
از سوی پیامبران داده شده است.
و دادن این مژده ها کار آسانی بوده است
چون همگی این مژده ها آزمون ناپذیر بودند و نمی شد
آن ها را راستی آزمایی کرد.
البته پیامبر اسلام هم در این زمینه کم نگذاشته بود.
زندگی جاودان،بهشت،باغ،برده های جنسی و خدمتکاران
را به باورمندان به اسلام،مژده داده بود که البته این
ها همگی مژده هایی بود که درباره ی زندگی
پس از مرگ بودند.

پیامبر اسلام ، مرگ را سفری دل نشین می نامید و آن را گذرگاهی
می دانست که انتقال دهنده از جهانی پر از درد و رنج و سختی
و پایان پذیر به جهانی جاویدان و پر از لذت ها است.
همین پیامبر اسلام بود که مرگ خواهی را پایه ریزی کرد
و باورمندان به اسلام را به سوی کشته شدن
در راه الله و اسلام کشاند و باورمندان زیادی را پیرو خودش ساخت.

باید بیفزاییم که به یاری جنگ های مقدس از سوی سپاه اسلام
دیگر مسلمانان ندار و بی چیز نبودند و دیگر چشم بر
لذت های این جهان نمی بستند و با زندگی در این جهان
برای خودشان خوش بودند.

پیامبر اسلام بود که به مسلمانان یادآوری کرد که
باورمندان گریزی از مرگ نخواهند داشت.
او مرگ را چیزی هولناک و ترسناک می خواند آن چنان که
بیشینه ی مسلمانان از مرگ و دوزخ و بازخواست شدن
در جهان پس از مرگ و فشار گور بسیار می ترسند.

پیامبر اسلام،مرگ را چون کابوسی دردناک به مسلمانان
می شناساند و به آن ها می گفت بمیرید پیش از آن که
بهنجار(طبیعی) بمیرید.

مولانا بلخی در داستانی در مثنوی اشاره به این می کند که
مردمان از پیامبران گله مند بودند و می گفتند که تا پیش از آمدن
پیامبران،مردم همگی شاد بودند و زندگی آرامی داشتند.
تا این که پیامبران سر برآوردند و با یادآوری مرگ و پیشنهاد
و سپارش مرگ اندیشی،شادی را از آنان گرفتند و زندگی
را به کامشان تلخ کردند.

طوطی نقل و شکر بودیم ما
مرغ مرگ اندیش گشتیم ما
+
آری پیامبران مرگ را به درون زندگی مردم کشاندند
و تا توانستند سایه ی تلخ مرگ را به پهنه ی زندگی مردم
گستراندند و شادی زندگی را از مردم گرفتند.
تا جایی که مردم راه رهایی از این زندگی و جهان
پر از آزمون و گناه را در مرگ می دانستند.

اپیکور فیلسوف یونانی می گوید:
هیچ کس با مرگ خودش روبرو نمی شود

تا من زنده هستم،مرگ نیست
و زمانی که مرگ آمد،من نیستم

مرگ در زیست شناسی برابر است با نبود نشانه هایی
که نشانگر زنده بودن یک جاندار است و این یک چیز
قراردادی است.
اگر جانداری این نشانه ها را دارا بود ینی زنده است
و اگر آن نشانه ها را نداشت ینی که دچار مرگ شده است.

+
در تازینامه(قرآن) آمده است که خدا هفت آسمان و هفت
زمین را در شش روز آفرید.

اسلام گرایان چون نادرستی این نوشته ها و گفته ها را
می دانند دست به توجیه تراشی می زنند و برای نمونه
می گویند که:منزور از هفت آسمان همان هفت لایه ی
هوا و منزور از شش روز، شش دوره می باشد.
ولی می بینیم که پس از این توجیه تراشی، چیز دیگری
نمی توانند به توجیه های خودشان بیفزایند.

دین گرایان می گویند که خدا زنده است و نمی میرد
مگر خدا نشانه های زنده بودن را در خودش دارد؟
مگر او جاندار است؟و اگر جاندار نیست پس چگونه
می شود که زنده باشد؟
بازی با واژگان کار دل بستگان به دین و خدا می باشد
هتا گاه پا را فراتر از این می گذارند و در مفاهیم واژگان
نیز دست می برند تا بتوانند توجیهی بر نوشته های
دینی شان بتراشند.

در خود تازینامه می بینیم که خدا چون یک انسان بزرگ
دانسته شده که در آسمان بر تخت نشسته است.

بن مایه:
این نوشته، ریشه گرفته از ویدیوهایی است که در تارنمای
یوتیوب با نام من زیوس(زئوس) هستم،انتشار یافته اند.
البته پیش تر ها،این ویدیوها با نام من خدا هستم
انتشار می یافتند.
+
باید بیفزایم که در این نوشته،شیوه ی نوشتاری
خودم را به کار برده ام.

۱۱-۱-۲۵۷۵ پارسی

Advertisements