فریاد یانقی،میر نقی در آشورای نقوی

امام نقی در سفری که در دهه ی سوگواری(محرم) به ایران
داشت،گهگاهی به دسته های سوگواران هسینی می پیوست
و به سینه زنی و زنجیر زنی می پرداخت،امام نقی در روز
آشورا در میان سوگواران سر تا پا سیاه پوش،سرگرم
سینه زنی بود،او از دیدن این همه شور هسینی شگفت زده بود
آورده اند که پس از پایان سینه زنی ،ایشان به سخنرانی پرشوری
پرداختند،ایشان در میان یاران و دوستداران ایرانی اش
فرمودند :نمی دانم چگونه است که پدر و مادر شما ایرانیان
می میرد،بر هسین می گریید،برادر،خواهر و دوستان و
نزدیکانتان می میرد شما بر هسین می گریید،سایر
امامان می میرند شما باز بر هسین می گریید،پدر من
می میرد شما باز بر هسین می گریید.
ترسم از آن است که پس از مرگم ،شما مرا از یاد ببرید
و بر هسین بگریید.
به خدا سوگند که من نیز نیازمند توجه و سوگواری شما
هستم،نمی شود که همه اش بر هسین گریه کنید،اندکی
نیز بر من بگریید،من نیز دل دارم،دل من که از سنگ
نیست.
پس از شنیدن این سخنرانی آتشین بود که سوگواران
ایرانی به پاخاستند و فریاد یا نقی،میر نقی سر دادند
و در پاسداشت نقی و برای نشان دادن سرسپردگی شان
به امام نقی،نوارهای رنگی بر دستان و بر پیشانی شان
بستند و به سینه زنی پرداختند و بدین گونه بود که این روز
را که آشورای نقوی باشد را در تاریخ جاودانه ساختند.

۱-۸-۲۵۷۴ پارسی

Advertisements