امام نقی در میان خیل خروشان سوگواران ایرانی در آشورا چه گفت؟

گویند روزی امام نقی با گریم و دگرگونی چهره اش
خودش را در روز آشورا به ایران رسانید،خروش مردم
ایران را دید که دارند بر سر و روی خودشان می زنند
بر سر و روی خودشان گل می مالند،جامه هایشان را
می درند،قمه بر سر خودشان می کوبند،با دیدن این
کارها از سوی ایرانیان امام نقی دیگر نتوانست تاب
آورد و خاموش بماند،ناگهان نقاب از چهره گشود
و چهره ی نورانی امام نقی بر همگان آشکار شد
امام نقی بر بالای یک بلندی رفت و پشت میکروفون
ایستاد و فرمود:به خدا سوگند که دلیل این رفتارها
و کنش های نابخردانه تان را نمی دانم،من که امام نقی
باشم در سوگ نیایم هسین ،چنین کارهایی نمی کنم
که شما می کنید،شما دیگر که هستید؟
اگر خدای ناکرده من روزی از میان شما بروم
و به پیش خدا پر بکشم،آن هنگام چه خواهید کرد؟
امام نقی در برابر چشمان گریان انبوه ایرانیان پایین آمد و
در میان انبوه مردم از دیده ها ناپدید شد.
گویند سال دیگر در همان جایی که نقی سخنرانی کرده بود
گنبد و بارگاه ساختند.

نکته:
آشورا=عاشورا
هسین=حسین

۲۶-۷-۲۵۷۴ پارسی

Advertisements