خورشید پنهان می شود

این چه زمانه ای است
که نشانه های خزان
در عمق بهارش پیداست

گل های لاله و نسترن
هنوز نشکفته
پژمرده می شوند
و خارها
بسیار می رویند

سدای پرندگان عاشق
زود خاموش می گردد
و بی اعتمادی
همچون خصم
دست یاران را
زهم می گسلد

در بزم فاتحانه ی ستمگران
چند تنی را
پیشکش خدایانشان می کنند
سرها کبک وار
به زیر ماسه ها،پنهان می شود
تا فرصت هست زندگی کنیم

هیچ کس به شگفتی های عشق باور ندارد

شب زنده داران را
غمی بزرگ فراگرفته
برای گفته ها
و حرکتشان
گوش شنوا
یا دیده ای بینا نیست
آنان در جست و جوی کلمات
و تصاویر تکراری اند

ابرها از بارش
زود خسته می شوند
و زمین در عطشی جانکاه
رها می گردد

افسوس
شب های ما
بسی عمیق اند
ولی خورشید،هر روز
در پشت ابرها
زود پنهان می شود

از زهره مهرجو

۲۰-۲-۲۵۷۴ پارسی

Advertisements