اردوغان،آمیزه ای از اسلامگرایی و فاشیسم ترک

این اردوغان،پایش را خیلی از گلیمش درازتر کرده و گستاخی
و پررویی را به اوج رسانده است.
این که اردوغان اسلامگرا،کشورهای باختری(اروپا و آمریکا) را تهدید
به ناامنی می کند باید پیامدهای سنگینی به دنبال داشته باشد
او باید برای سخنان هراس افکنانه و ترساننده اش،بازخواست شود.
ینی چه که اردوغان،مردم اروپا و آمریکا را به افزایش ناامنی ها
در خیابان ها تهدید می کند؟
چند روز پیش ، پس از گذشت دو سال، نگاهی به بخش پارسی تارنمای
رادیوی ترکیه(سدای ترکیه)، انداختم و دیدم که یک پوستری در بالای
تارنما زده و فرتوری از اردوغان را در آن گنجانده اند.
درونمایه ی این پوستر، ستایش از سرکوب نیروهای سکولار
ارتشی و مردمی بود که از دیکتاتوری دولت اسلامگرای اردوغان
به تنگ آمده بودند.
این پوستر ،من را به یاد تارنماهای رژیم ننگین اسلامی می اندازد
که فرتورهایی گنده از دو تروریست بزرگ(خامنه ای و خمینی)
را در خودشان می گنجانند.
در این جا کافی است تا به این اسلامگرایی خود اردوغان و دولتش
فاشیسم ترک را نیز بیفزایید،آن هنگام خواهید دید که با چه پدیده ی
آسیب زا و زیانباری روبرو هستیم.
سرکوب کردهای ترکیه،همچنان سرسختانه و به شدت از سوی
دولت کنونی ترکیه دنبال میشود آن چنان که هتا کردهای ترکیه
برای برگزاری جشن نوروز،در تنگنا و فشارهای سنگینی از سوی
نیروهای سرکوبگر دولتی اند.
اردوغان به جای این همه یاوه گویی برود به تاریخ خونبار ترکیه
نگاهی بیندازد و ببیند که چگونه در نزدیک به یک سده پیش
بیش از یک و نیم میلیون ارمنی از سرزمین های خود،رانده شده
آزار دیده و کشته شده اند.
بگذریم از سایر کشتارها و سرکوب هایی که فاشیسم ترک
در ترکیه نسبت به کردها و یونانی تباران و ناهمرنگان روا داشته است.
همه ی این پاکسازی ها و کنش های سرکوبگرانه و فاشیستی
در ترکیه از دیروز تا امروز برای یکدست سازی و یکرنگ سازی
همچنان دنبال میشود.
سرکوب کنونی کردها در کشور ترکیه،نمود بسیار روشنی از فاشیسم ترک است
چگونه است که دولت فاشیستی اردوغان
به دنبال برپایی و لشگرکشی خیابانی هواداران اسلامگرای خود
در کشورهای آزاد اروپایی است ولی همین فرد از گردهمایی
کردهای ساکن اروپا ،برآشفته و خشمگین میشود؟
چرا کردهای ترکیه نتوانند سرنوشت خویش را به دست بگیرند
سرکوب کردهای ترکیه نه تنها کردها را از دادخواهی و ستم ستیزی
باز نخواهد داشت بلکه آزادی خواهان کردستان ترکیه را بیش از پیش
بر فاشیسم ترک خواهد شورانید و دنباله داشتن این رویه ی
دولت ترکیه،در آینده به بسیج نیروهای آزادی خواه کردستان
ترکیه خواهد انجامید.

۸-۱-۲۵۷۶ پارسی

افتخار می کنم که یک کافر هستم

برایم افتخار است که یک ناباور(کافر) باشم و کافر نامیده شوم
اگر این که من ناباور(کافر) هستم شما را برآشفته می کند
باید بدانید که ایراد از خودتان است چون من که نمی توانم
زندگی ام را با استانداردهای نابخردانه و ابلهانه ی شما همسو بکنم.
من که برای خوشایند شما دینداران زندگی نمی کنم
شما زندگی خودتان را دارید و من هم زندگی خودم را دارم
شما به زندگی خودتان بچسبید و دست از سر کچل من بردارید
و این گنجینه ی بی ارزش باورهای دینی تان را برای خودتان
نگه دارید و نگذارید تا دست هیچ خداناباور و بی دینی همچون من
به آن برسد، این که مقدسات دینی شما از دسترس من خداناباور
و کسانی چون من، به دور باشد هم برای خودتان و هم برای من
خیلی بهتر است.
این همه سال در برابر زیاده گویی و زورگویی ساختار دین سکوت کردیم
مگر چه شد؟آیا آن ها از قلدری و ستمگری و لات بازی هایشان
دست کشیدند و یا ذره ای از پلیدکاری هایشان کاستند؟
البته که نه،آن ها روز به روز گستاخ تر،بی ادب تر و پررو تر شدند
دیگر زمان سکوت در برابر ساختار دین به سر آمده است.
این که دین سالاران در اندوه گذشته ی پر رونق خودشان اند
و دیگر نمی توانند کار و کاسبی و دکانداری دینی خودشان
را همچون گذشته دنبال بکنند و دچار ارمستی(رکود) شده اند
به من هیچ ربتی ندارد.
من که دیر زمانی است ،مقدسات دینی ،خدا و از این دست
افسانه ها را بازنشسته کرده و آن ها را به فراموشخانه ی
ذهنم فرستاده ام.
بهترین جایگاهی که خدا و پیامبران و مقدسات می توانند
داشته باشند،لای کتاب های خاک خورده و پوسیده ای است
که سال به سال هتا یکبار هم باز نمیشوند تا خوانده شوند
و در گذر زمان بوی کهنگی به خود می گیرند و پس از گذشت
سالیان دراز، سر از موزه ها در می آورند.
دیگر گذشت که بتوانید باورهای پوسیده و زیانبارتان را
به زور ترساندن و شکنجه و دادن فرمان مرگ،انتشار بدهید
و همه بنشینند و هیچ نگویند و بگذارند تا شما همچنان
در این پندار باشید که هیچ کسی جرات مبارزه با زیان نامه های
دینی و مقدسات ننگین تان را ندارد.
شما دینبانان،فرمان مرگ ما ناباوران(کافران) را می دهید
و می خواهید تا ترس را در ذهن و جان ما بکارید تا ریشه بدواند
ولی بدبختانه گویا نمی دانید که این بذر ترس و هراس هیچ
زمینه ی رشدی در ذهن من آزادیبان ندارد.
من نه تنها از این همه ترس افکنی شمایان نترسیده ام
بلکه هتا یک ذره ها از تلاش هایم در راه مبارزه با تروریسم اسلامی نکاسته ام.
خواه ناخواه،موجی از دین گریزی و دین زدایی در ایران
به راه افتاده که مایه ی نگرانی شدید مافیای اسلام شده است
که به جرات می توانم بگویم، این موج آن چنان ترس را در
ذهن و جان مافیای اسلام برانگیخته که همه ی نیروهای خود
را برای مبارزه با آزادیبانان بسیج کرده است چرا که ماها
توانسته ایم آرامش دیرپای آنان را به هم بزنیم.

۸-۱-۲۵۷۶ پارسی

دیگر نشانی از آن نوشته های شورانگیز گمنامیان نیست

تابستان سال گذشته بود که خبر بازداشت شدن گمنامیان از سوی پلیس ایتالیا
نه تنها من، بلکه بسیاری از آزادی خواهان ایرانی را در شوک فروبرد
گویا رژیم ننگین اسلامی در پی یک دسیسه ی از پیش برنامه ریزی شده
از پلیس ایتالیا ،درخواست بازداشت ایشان را کرده بود
که با یکپارچگی و همکاری و پشتیبانی مخالفان رژیم ننگین اسلامی
چه در درون و چه در بیرون از مرزهای ایران اشغالی،این دسیسه کارساز نشد.
روز نخست شنیدن این خبر، باور بفرمایید نخوابیدم
هرکاری که از دستم برمی آمد انجام دادم
در تارنمای بالاترین برای آزادی گمنامیان سنگ تمام گذاشتم
نوشته های من در وبلاگم و لینک های فرستاده شده در
تارنمای بالاترین موجودند که می توانید آن ها را ببینید.
منی که در درون مرزهای ایران اشغالی و در زیر سایه ی سنگین
سرکوب و سانسور رژیم ننگین اسلامی زندگی می کنم
این که می شنیدم گمنامیان را دستگیر کرده اند و امکان بازگرداندنش
به چنگال رژیم ننگین اسلامی وجود دارد،خواب و آرامش را از من
گرفته بود،من ترسویی که در زمان مرگ ستار بهشتی جرات نوشتن یک
نوشته ی کوچک و یا فرستادن یک پوستر را در یک وبلاگ نداشتم
با نوشته ها و روشنگری های کسانی چون گمنامیان و ستار بهشتی
جرات یافته بودم که این وبلاگ را بسازم و در آن به مبارزه ای نفس گیر
با تروریسم اسلامی بپردازم،اکنون دیگر کاریکاتور از مقدسات ننگین اسلامی
می کشیدم و شده بودم خاری در چشمان رژیم ننگین اسلامی.
هنوز با این که وبلاگ گمنامیان به روزرسانی نمیشود
گهگاهی به امید به روزرسانی شدن وبلاگ گمنامیان گرامی
سری به آن میزنم،چه روز خوشی بود آن روز که خبر آزاد شدن
گمنامیان را از یکی از کاربران بالاترین شنیدم و دیدم که گمنامیان گرامی
زیر لینکی که درباره ی ایشان فرستاده بودم دیدگاه خودشان را گذاشته
و من را از نگرانی درآورده است.
دیگر نشانی از آن نوشته های شورانگیز گمنامیان نیست
کو آن وبلاگ هایی که با خواندن نوشته هایشان
امید خودم به آینده را از دست نمی دادم؟
اکنون بیش از هر زمان دیگری نیاز به این داریم که
در کنار هم باشیم و همدیگر را تنها نگذاریم.
رژیم ننگین اسلامی قرار است سینا دهقان را به دلیل
افشاگری اش درباره ی تروریسم اسلامی،سر به نیست بکند
و نیز می شنویم که همین بسیجی ها و سپاهی های تروریست به
دختری به نام افسانه بایزیدی در شکنجه گاه های اسلامی شان
تجاوز جنسی کرده اند.
این ها خبرهای بدی است که از ایران به گوش میرسد
سکوت ما در برابر این کنش های رژیم ننگین اسلامی
نه تنها مهر تاییدی است بر این پلیدکاری های رژیم ننگین اسلامی
بلکه نشانگر همراهی نامستقیم ما از سرکوبگران آزادی است.
زمانی که ستار بهشتی را زیر شکنجه برده بودند
انگار من در زیر شکنجه ی ماموران رژيم ننگین اسلامی بودم.
زمانی که به افسانه بایزیدی تجاوز جنسی میشود انگاری که
به من تجاوز جنسی شده است.
زمانی که تروریسم اسلامی، فرمان مرگ سینا دهقان را می دهد
انگار که فرمان مرگ و نیستی من را داده است.
زمانی که پاسداران اسلام ننگین به روی زنان و دختران اسید می پاشند
گویی که کل پیکر من را در اسید شسته اند.
من هیچگاه سکوت نخواهم کرد و از مبارزه پاپس نخواهم کشید
کوتاه آمدن در برابر اینان،ینی کمک کردن به ماندگاری هر چه بیشترشان.
از انسان های شناخته شده ای همچون گمنامیان خواهشمندم که
پا به میدان بگذارند و نگذارند این چراغی را که برافروخته ایم
کمسو و خاموش شود.
مبارزه ی من ،همچنان تا زدن آسیبی جدی به پیکره ی رژیم ننگین اسلامی
و سرنگونی کامل آن،دنباله خواهد داشت،اینی که من سکوت نمی کنم
برای این است که دیگر از سکوت خسته شده ام، نمیتوانم یک گوشه ای
بنشینم و بیننده ی تبهکاری های پاسداران رژیم ننگین اسلامی باشم.

۸-۱-۲۵۷۶ پارسی

یافته های دانشی و ویران شدن باورهای دینی

بیشتر نوشته ها و سروده های انتقادی در میانه ی دوران ویکتوریا
بیشتر به رویارویی دانش و دین اشاره دارند تا به سیاست
اقتساد و یا فناوری.
به یاد بود،آفریده ی تنیسون ،همانند بسیاری از نوشته های ادبی
این دوره،برآمد درگیری های دینی دهه های پیشین است.

آیا باورهای دینی برای یک فرد خردگرا می تواند سودمند باشد؟
پاسخ بنتهام به این پرسش بسیار روشن است:
باورهای دینی،خرافه هایی است کهنه و پوسیده.
یکی از نویسندگان آزاداندیش به نام هریت مارتینو در یکی از نوشته هایش
می نویسد که:هیچ انگاره ای برای وجود یک خدا وجود ندارد
وجود یک فرمانروا برای جهان، یک بنشت(سرچشمه و منشا) برای جهان
انگاره ای که با اندیشه هایم سازگار باشد که نسبت به اهساسات من
چنان توهین آمیز نباشد که مرا از شرم سرخ نکند
و چنان گمراه کننده نباشد که مرا به گریه وادار نکند.

رهبری جنبش پاددین از سوی سودگرایان به رهبران دانشی انتقال یافت
رهبرانی همچون توماس هاکسلی که نگره های چارلز داروین را در میان
مردم رواج می داد.
گرچه بسیاری از دانشمندان انگلیسی،کسانی بودند با باورهای دینی نیرومند
ولی چنین به نگر می رسید که اثرگذاری یافته های دانشی آن ها
بنیادهای باورهایشان را ویران می نمود.
راسکین در سال ۱۸۵۱ از پوچی باورهای دینی خود گلایه می کرد و می گفت:
اگر این زمین شناسان مرا به هال خود وامی گذاشتند،می دانستم که
چه باید کرد ولی آن چکش های هولناک،سدای آن ها را در پایان هر یک از
آیه های انجیل می شنوم.
ویرانی باورهای دینی که راسکین،بدین گونه از آن می نالد
نتیجه ی دوچیز بود:
نخست،به کارگیری دیدگاه دانشی در خوانش انجیل و پژوهش
و کندو کاوی به نام انتقاد برتر که به ویژه در آلمان رواج یافت.
پژوهشگران به جای خوانش انجیل همچون یک کتاب مقدس و ختاناپذیر
آن را همچون نوشته ای تاریخی به بوته ی آزمون گذاشتند
یک نمونه از این انتقادها،خوانش های دیوید فردریش اشتراوس می باشد
که جرج الیوت در سال ۱۸۴۶ آن را با نام زندگی ایسا،ترجمه کرده است.
دومین ویران کننده ی باورهای دینی ، دیدگاه نوینی بود نسبت به
انسانیت که در یافته های زمین شناسی و ستاره شناسی.
به ویژه زمین شناسی که با واپس راندن تاریخ دیرینگی زمین
به اندازه ی میلیون ها سال،تاریخ آدمی را در بستر زمان کاهش داد.

پزشکی برجسته به نام جان تیندال در سال ۱۸۴۷ در یک سخنرانی
در بلفاست می گوید:
این ایده که زمین نه برای شش هزار سال،نه برای هشت هزار سال
نه برای شش میلیون سال بلکه برای میلیون ها سال ناگفتنی
نمایشگاه و تیاتر مرگ و زندگی بوده است
بازمانده های دوران کامبرین تا ته نشست های(رسوب های) امروزین
در ژرفای دریاها،راز کوه ها و سنگ ها را برای زمین شناسان
و کهن زیست شناسان،روشن کرده است
برگ های این کتاب سنگی،شخسیت ها را بسی روشن تر از قلم تاریخ
برای ما نقاشی کرده است(ترسیم کرده است)،تاریخی که ذهن را به
گودال روزگاران گذشته در می کشد.

یافته های ستاره شناسان نیز با گسترش آگاهی آدمی از بازه های سیاره ای
که در برگیرنده ی مسافت های بسیار بزرگی بود،جوی از شگفت زدگی
و سرگردانی را پدید آورد.
جان استرلینگ،یکی از دوستان کارلایل در نامه ای به سال ۱۸۳۷ می نویسد که:
چگونه زمین شناسی همان آگاهی گیج کننده درباره ی بازه های زمانی را
به انسان ها می دهد که ستاره شناسی درباره ی بازه های مکانی؟

برای تنیسون در سروده ای به نام ماد(۱۸۵۵)،ستارگان
پادشاهان ستمگر و بی شمار آسمان های آهنین اند
ستارگانی سرد با توان سوزاندن و از نوساختن انسان،از خاکسترش.
+
زیست شناسان در میانه های دوران ویکتوریا،انسان را تا اندازه ی
هیچ فروکاستند،ویژه نوشت داروین با نام بنیاد گونه ها
در سال ۱۸۵۹،واکنش های زیادی را برانگیخت.
شماری،فرگشت را برابر با پیشرفت می دانستند ولی
بیشتر خوانندگان دریافتند که انگاره ی انتخاب به هنجار(طبیعی) داروین
نه تنها با مفاهیم برگرفته از انجیل درباره ی آفرینش،ناسازگار است
بلکه با ارزش های دیرینه ای که همواره با نقش انسان در جهان
در پیوند بوده است نیز همخوانی ندارد.
ویژه نوشت دیگری که داروین،سپس تر ها در سال ۱۸۷۱ با نام
The descent of man
نوشت که در آن به پرسش های زیادی درباره ی همگونی
انسان و سایر جانوران،پرداخته بود.

بگومگو های باشنده بر سر دانش های فرگشتی،همانند برخوردهایی
که در مورد جنبش آکسفورد وجود داشت این نکته را پیش می نهد
که در زیر چهره ی آرام و رو به پیشرفت در میانه ی دوره ی ویکتوریا
پارادوکس ها،دوگانگی ها و آشفتگی هایی نیز وجود داشته است.
در همان سالی که در نمایشگاه بزرگ لندن برای بزرگداشت
دستاوردهای فنی و بازرگانی برگزار شده بود،چارلز کینگزلی نوشت:
زنان و مردان جوان ما در هال جدا شدن از خانواده و نیز جداشدن
از یکدیگرند و در این سرگردانی،آنانی که اندیشمندترند
یا نگر به روم دارند یا به ماده گرایی شدید و یا به روهانیت نافلسفی و ناترسایی.

بن مایه:
رویه های۲۰۲ تا ۲۰۶ از
نسک تاریخ واکاوانه ی ادبیات انگلیسی
به روایت جنگ ادبی نورتون
ترجمه از جلال ابباسی

۷-۱-۲۵۷۶ پارسی