درباره ی آن پنجاه و دو هدف

همین دو-سه روز پیش بود که یادداشتی از آقای سام قندچی را می خواندم
که درباره ی بازگشت از تسمیمی بود که آقای دونالد ترامپ گرفته بود
که بر می گردد به ماجرای سرنگون شدن هواپیمای بی سرنشین آمریکایی
به دست سپاه تروریستی پاسداران که در واکنش به این کار سپاه تروریستی پاسداران
آقای دونالد ترامپ، آماده بود تا به ارتش کشور آمریکا دستور درهم کوبیدن
پنجاه و دو هدف در درون مرزهای ایران اشغالی را بدهد که این کنش می توانست
آسیبی ژرف و فلج کننده به توان رزمی و اقتسادی رژيم ننگین اسلامی وارد کند.
نوشته ی آقای سام قندچی در اینباره را می توانم بگویم چند سر و گردن بالاتر
از نوشته های دیگر ایشان که در زمینه ی سیاست است دیدم
دست کم من در یک سال گذشته این چنین یادداشتی را در جایی نخوانده بودم
ینی کسی که این یادداشت را نخواند ،‌نوشته ی ارزشمندی را از دست داده است.

سی و یکم خردادماه سال ۲۵۸۱ پارسی

کار را باید از یک جایی آغاز کرد و نباید دست روی دست گذاشت

هوا بدجور این روزها داغ است و کار کردن در این هوای داغ
خودش کاری است کارستان، از این گذشته در ایران اشغالی این روزها
دارم می بینم که هر که به هر کی است و تقریبن گویی که داری در شهر
هرت زندگی می کنی، ینی کالاهای تقلبی این روزها خیلی زیاد شده است
و باید مراقب بود وگرنه پولی که از جیب رفت دیگر بازنمی گردد.
کلی کالاهای آشغال ساخت کشور چین به ایران اشغالی سرازیر شده است
که نه تنها بازار بلکه هرچیزی را به گند کشانده اند، کلی گوشی هوشمند
در بازار ریخته اند که گوناگونی نام ها ولی یک شکل بودنشان به مانند
یک جوک است ینی این همه گوشی مزخرف چگونه از ایران سر درآورده اند؟
از اینها گذشته، گویا دست نشانده های خدا و یا همان الله که در ایران اشغالی
بر مسند دیکتاتوری نشسته اند قرار است بگویند که ما چه اندازه نان بخوریم
یا چه اندازه نیاز به آب و برق داشته باشیم،کسی که درک و شناختی فراتر
از همگان دارد این جور زیستن برایش به مانند زیستن در درون یک
دوزخ است، و این روزها چیزی که به شدت آرامم می کند
آسیب دیدن رژيم ننگین اسلامی است و هیچ روزی نیست که خبرهای خوشی
از آسیب دیدن رژيم ننگین اسلامی به گوشم نرسد، مردم در ایران اشغالی
هم که همه اش گیر داده اند به این انگلیسی ها و از دست های پشت پرده
سخن می گویند و این جور چیزها، بابا مگر این کشورهای انگلیس و آمریکا
خودشان چه جوری سر برآورده اند؟مگر به جز خواست و اراده ی خودشان بوده است؟
خب اگر ایرانی ها هم بخواهند میشود ولی این روزها ذهن بیشتر جوان ها
درگیر زیبایی چهره و دماغ و خرید خودرو برای پز دادن و قلیان کشیدن
و دوری همی های وقت تلف کن و گشت و گذار و این جور چیزها است
خب با این رفتارهایی که من می بینم به شدت نگران می شوم و بی شک
مگر میشود به این نیندیشم که برای ساختن ایران به اندیشه ها و کسانی
بزرگ نیاز است که راهبر و کارراه انداز باشند وگرنه نمی توان با
اکثریت ناآگاه به هدف های بلند بلند و گذار تمدنی دست یافت.
هر چند خیلی خیلی راه است تا بتوان هتا به گرد پای کشوری چون آمریکا
در زمینه های دانشی و فناورانه رسید ولی خب کار را باید از یک جایی
آغاز کرد و نباید دست روی دست گذاشت وگرنه کسی که جاماند دیگر جامانده است.

سی و یکم خردادماه سال ۲۵۸۱ پارسی

میزگردی با آقای سام قندچی و آقای استپان هاوکینگ

یادم می آید روزهایی را که تازه با وبلاگ آقای سام قندچی آشنا شده بودم
که همین آشنایی ام با وبلاگ ایشان بود که من را به خواندن بیشتر و بیشتر
کتاب های دانشی می کشاند ، آن روزها هنوز آقای استپان هاوکینگ زنده بود
و یکبار می خواستم در اینباره بنویسم که دوست داشتم آقای سام قندچی
گرداننده ی یک برنامه ی زنده ی تلویزیونی باشد که یکی از مهمانانش نیز آقای
استپان هاوکینگ باشد ولی چندی نگذشت که آقای استپان هاوکینگ درگذشت
که هتا یک پس زمینه ی زیبا هم برای یادبود ایشان در وبلاگم ساختم آن هم
به رنگ سیاه و سپید که یک پس زمینه ای در اندازه ی تقریبن بزرگ بود
چند مدتی هم هست که آقای سام قندچی از بیمار بودن خودش و ناخوش بودن
خودش می نویسد و این من را نگران می کند و هتا چندبار ایشان در یادداشت هایش
از تنگنای پولی و اقتسادی خودش نوشته است و گفته که دندان هایش
خراب شده اند و نتوانسته است که به آن ها رسیدگی کند و در یک ویدیوی
ده دقیقه ای هم که ایشان مدتی پیش در وبلاگ خودشان گذاشته بودند
من پیری را در چهره ی ایشان دیدم، هنگامی که می بینم کسانی که
کمک گیری از نوشته ها و دیدگاه هایشان، راه زندگی ام و و شیوه ی اندیشیدن
و شیوه ی نگریستنم به جهان و پیرامونم را دگرگون کرده است، دارند پیر می شوند
و یا دارند از دست می روند و یا اینکه سال ها است که دیگر زنده نیستند
این من را داغان می کند ینی هنگامی که فکر می کنی خودت تک و تنها هستی
و دیگر فانوس به دستی نیست و یا اینکه فانوس به دست ها را نمی بینی
و یا اینکه می بینی که فانوس به دست ها دارند از تو دور می شوند
خود همین فکر و خیال ها است
که من را به شدت آشفته و پریشان می کند.
امیدوارم آقای سام قندچی بهتر شود و دوباره بنویسد و مراقب
تندرستی خودش نیز باشد ، این روزها کمتر وبلاگ نویسی می کردم
چون با توجه به گرانی سرسام آور کالاها در ایران اشغالی می بایست
زیاد کار کنم تا بتوانم از پس هزینه های زندگی بربیایم که البته این
به دل تنگ شدنم نسبت وبلاگ نویسی نیز انجامید گویی که مادری را
از فرزندش جدا کرده باشند، با خود گفتم مگر به خودم قول نداده ام
که چراغ این وبلاگ را تا زمانی که زنده ام روشن نگه دارم؟پس چه شد؟
پس بر آن شدم در این سکوت گورستانی در میان وبلاگ های ایرانی
دوباره برگردم و سر و سدا راه بیندازم تا شاید این سکوت شکسته شود.
+
البته برای دورشدن از فزای اندوه، این را بگویم که گویا آقای استپان هاوکینگ
یک روزی را مقرر کرده بود تا با گردشگران خیالی زمان و کسانی که مسافران زمان هستند
دیداری داشته باشد و آن روز را نیز به انتزار نشسته بود ولی خبری از آنها نشده بود
البته فکر کنم این را خود آقای استپان هاوکینگ در یکی از کتاب هایش به آن اشاره کرده بود.
+
من کمتر پیش می آید که دنبال کننده ی نوشته های کسی باشم و درباره اش
بنویسم مگر اینکه آن نویسنده سرش به تنش بیارزد و در اندازه ای باشد که بتوانم
پیگیر نوشته ها و دیدگاه هایش باشم و البته که به جز شمار اندکی از این آدم های دوپا
دیگران ارزش چنین نوشته ها و سخنانی را درک نخواهند کرد و برای همین هم در
زندگی ام و پیرامونم کسی را ندیده ام که تا به او هم پیشنهاد کنم دنبال کننده ی
چنین نوشته هایی باشد مگر یک تن که آنهم باورش نمیشد در میان ایرانی ها
هستند انگشت شمار کسانی که فراتر از زمان خودشان می اندیشند.

هفدهم خردادماه سال ۲۵۸۱ پارسی

سخنرانی آقای پهلوی و پریدن خواب از چشمان خیلی ها

پس از پخش سخنرانی آقای پهلوی ، یکی از نزدیکان را دیدم که نسبت به
سرنگون شدن رژيم ننگین اسلامی ، امیدوارتر شده بود و این چنین استدلال
می کرد که گویا آمریکایی ها پشت ایشان هستند و می خواهند رژيم ملاها را
کنار بزنند، از سویی دیگر پس از پخش تلویزیونی سخنرانی آقای پهلوی
این پانترک ها به شدت آغاز به پخش چرندیات خود کرده اند و می ترسند
از فردای روزی که رژيم ننگین اسلامی سرنگون شود و کشور بیفتد
دست کسانی که میهن دوست اند و هدفشان چیزی به جز بالابردن جایگاه ایران
در جهان نیست.
به هر روی ، پرچم شیر و خورشید مانند خاری است در چشم همه ی
ایران ستیزانی که می خواهند ایران را تکه پارچه و از هم پاشیده ببینند
خب در این روزها پانترک ها و پاسدارها و بسیجی ها دلشان خون است از
اینکه می بینند و می شنوند که در کوی برزن هر زمان که خیزشگران بیرون می ریزند
تا سدای مخالفتشان را با زورگویی ها و بیدادگری های رژيم ننگین اسلامی
نشان دهند با سدای بلند می گویند:رضاشاه، روحت شاد.
خودم آدم شاه پرستی نیستم ولی یک تار موی گندیده ی رضاشاه می ارزد به هزاران
هزارتا از این کمونیست ها و کوکلاکس کلان های اسلامی و پانترک ها و … که
هیچ دستاورد و هدفی به جز به ویرانی کشاندن ایران نداشته اند و ندارند.
دیده شدن پرچم شیر و خورشید نشان ، ینی که هنوز ایران نمرده است
تازه این کوکلاکس کلان های اسلامی که سردسته شان هم خامنه ای تروریست است
هنگامی که دیدند مردم در برابر گرانی های دستوری کالاها ، به خشم آمده اند
و کم مانده است که به هم بستگی برسند، پرچم نژادپرست ها و جدایی خواه های
ترک و ارب برافراشته شد آن هم با میدان داری سپاه تروریستی پاسداران
تا ساکنان ایران را به جان هم بیندازند و مردم را پراکنده کنند تا مردم نتوانند
به یک سدایی و همسدایی و یکپارچگی برسند تا سرکوب کردنشان آسان تر شود.
همین که خامنه ای تروریست ، سراسیمه درست یک روز پس از سخنرانی
آقای پهلوی ، یک سخنرانی ترتیب داد چون که شاید فکر می کند که هوا پس است
یا شاید که فکر می کند که در فرداها هوا برایش پس خواهد بود
البته من نرسیدم سخنرانی آقای پهلوی را ببینم
و بشنوم ولی همین که خامنه ای تروریست و
پانترک ها از این سخنرانی آقای پهلوی خشمگین هستند ینی که
سخنرانی کار خودش را کرده است.
به هر روی، خواستم این یادداشت را بنویسم که بگویم هنوز
میهن دوستانی پیدا می شوند که در درون ایران اشغالی با همه ی
سختی ها و دشواری ها و سانسورها و انسدادها و سرکوب ها
آماده اند تا نگذارند که ایران بمیرد و البته که در فردای براندازی
رژيم ننگین اسلامی، ایران به داشتن چنین فرزندانی افتخار خواهد کرد
بی آنکه کسی بداند که آنها که بودند و نامشان چه بود؟
سپاه تروریستی پاسداران باید تاوان میدان دادن به برافراشته شدن
پرچم کشورهای بیگانه ای را بدهد که می خواهند ایران را تکه تکه کنند
آن هم پرچم کشورک هایی که هتا نامشان را خود ایرانی ها روی آنها گذاشته اند
و دیرینگی پیدایششان هتا به چندین دهه هم نمی رسد.
سپاه تروریستی پاسداران با میدان دادن به برافراشته شدن پرچم
کشورهایی چون ترکیه و دولت باکو و هتا روسیه و چین و این دست کشورها
در خاک ایران ، می خواهد بگوید که ایران را در اشغال خودشان دارند
و هر کاری که دلشان بخواهد
را با آب و خاک ایران انجام خواهند داد تا نگذارند ایران پا بگیرد
و بی شک می خواهند این پیام را بدهند که چیزی به جز ویرانی و نابودی ایران
هدف و خواست آنها نیست و برای این کار ، دست به هر کاری می زنند
خب اینها دیگر با چه زبانی باید بگویند که هم دشمن ایران اند و هم اشغالگر ایران اند؟

هفدهم خردادماه سال ۲۵۸۱ پارسی