یادداشت هایی درباره ی گردش خون

در وبلاگم نوشته هایی را درباره ی:
گردش خون باز و بسته
گردش خون کرم ها
گردش خون بند پایان
گردش خون نرم تنان

آن هم ماه ها پیش انتشار داده ام، می خواهم این را بگویم که
این نوشته ها از یادداشت هایی که از کتابی در این زمینه برداشته ام، می باشد
ولی چون نام کتاب یادم نیست،نام کتاب را در پایان نوشته ها نیاورده ام
که اگر نام کتاب یادم بیاید هتمن نامش را در نوشته ای جداگانه خواهم آورد.

۲۵-۵-۲۵۷۶ پارسی

خستگی

در این چند روز ، آن اندازه خسته هستم که هتا نمی توانم
یک نوشته ی کوتاه در وبلاگم بنویسم،کارگری و انجام کار سنگین
امانم را بریده است و کمتر زمان پیدا می کنم تا بتوانم نوشته های
زیادی را در وبلاگم انتشار دهم ولی امروز دیگر نتوانستم دوری ام
از وبلاگ نویسی را تاب بیاورم و اکنون اینجا هستم.
کار سنگین ینی اینکه پس از پایان کار ببینی که بر روی لباس زیرت
به دلیل ارق کردن زیاد ،لایه ای از نمک خشک شده وجود دارد
و وزنت پس از پایان کار نسبت به پیش از آغاز کار، نزدیک به
شش تا هفت کیلو کاهش را نشان می دهد که بیشترش بر می گردد
به از دست دادن آب زیاد.

۲۵-۵-۲۵۷۶ پارسی

خیلی پیش از اینها باید با کره ی شمالی برخورد میشد

از آنجایی که آمریکایی ها در برابر کره ی شمالی به سخن پراکنی
و دادن هشدار بسنده کرده اند،دیکتاتور کره ی شمالی نیز این کار آمریکایی ها را
چیزی به جز یک بلوف نمی داند و از آنجایی هم که دیکتاتور کره ی شمالی
پیامد موشک پرانی به گوام را بهتر از هر کسی می داند که چه خواهد بود
پس او نیز بلوف زده است.
خیلی پیش از اینها باید با کره ی شمالی برخورد میشد
خیلی پیش از آنکه کره ی شمالی بتواند به جنگ افزار هسته ای دست پیدا کند
هتا شلیک یک موشک از سوی کره ی شمالی به سوی گوام کافی است تا
پاسخ کوبنده ی نیروهای آمریکایی را به همراه داشته باشد واگر موشکی
به گوام برخورد کند پاسخ آمریکایی ها به کره ی شمالی،یک یا چندین موشک
نخواهد بود و به اهتمال خیلی زیاد هیچ یک از پایگاه های هسته ای و موشکی
و زیر ساخت های کره ی شمالی در امان نخواهد بود و همگی ویران خواهند شد.
من گمان نمی کنم که درگیری گفتاری، میان کره ی شمالی و آمریکا
پا را از اینی که هست فراتر بگذارد مگر اینکه فشارهای بسیار سنگین
و فلج کننده ای روی کره ی شمالی باشد که آنها را پای میز گفت و گو بیاورد
که این نیز نیازمند همکاری چینی ها و روس ها می باشد.
چین در این میان ، نقش ویژه ای را بازی می کند و چندان هم بدش نمی آید که
کره ی شمالی دست به تهدید موشکی ژاپن،کره ی جنوبی و آمریکا بزند.
من اهتمال این را که دیکتاتور کره ی شمالی بخواهد فرمان موشکپرانی
به گوام را بدهد را کم می دانم و این هشدارهای او را یک بلوف
برای نیرومند نشان دادن کره شمالی و یا تلاش برای در کانون توجه بودن می دانم.
اگر کره ی شمالی زیر فشارهای خرد کننده ی اقتسادی و سیاسی بود
اکنون بیننده ی این همه گستاخی از سوی دیکتاتور کره ی شمالی نمی بودیم
چین در زمینه ی بایکوت کره ی شمالی همکاری های چندانی از خودش نشان نمی دهد
و خب آن گونه هم کم می دانیم، کره ی شمالی مانند دو کشور چین و روسیه
کمونیستی است و باید هم این سه تا هوای همدیگر را داشته باشند.
همین دست روی دست گذاشتن ها و کوتاه آمدن ها در برابر کره ی شمالی بود که
کار را به اینجا رسانده است که دیکتاتور کره ی شمالی در اوج گستاخی
دست به تهدید موشکی گوام و آمریکا می زند و هر روزی که می گذرد بر شدت
گستاخی هایش افزوده میشود.
یا باید یکبار برای همیشه به کار رژيم کنونی کره ی شمالی پایان داده شود
و یا باید هر روز بیننده ی این باشیم که دیکتاتور کره ی شمالی دست به تهدید
موشکی و هسته ای بزند و به کمک این تهدید ها هتا بخواهد باج خواهی کند.
از یاد نبریم که خود همین ژاپنی ها در جنگ جهانی، دست به آتش افروزی زده بودند
و دستگاه جنگی شان به هر جایی که می رفت نابودی و ویرانی را با خودش می برد
و اگر آمریکایی ها ، آن زمان جلوی ژاپنی ها نایستاده بودند اکنون ژاپنی را داشتیم
که از کره ی شمالی امروز هیچ دست کمی نداشت.

نکته:
این نوشته را دو روز پیش، پیش نویس کرده بودم که امروز دست به انتشارش زده ام.

۲۵-۵-۲۵۷۶ پارسی

درود بر قهرمانانی که در شارلوتز ویل برای مبارزه با نژاد پرستی به خیابان ها آمده بودند

همان گونه که در خبرها نیز آمده است نژادپرستان در شارلوتز ویل
به خیابان ها آمده بودند و از سویی دیگر، مخالفان نژادپرستی نیز
میدان را خالی نکرده و به خیابان آمده بودند.
در این میان، یک نژادپرست با نام جیمز آلکس فیلدز ،خودرویی را
که سوارش بود را به مخالفان نژادپرستی کوبید که به
کشته شدن یک زن سی و دو ساله و زخمی شدن نوزده نفر انجامید.
این زن سی و دو ساله که من او را قهرمان می نامم
نامش هیتر هه یر(Heather Heyer )می باشد.
امروز که از خواب بیدار شدم تلویزیون را باز کردم و یک نگاهی به
شبکه ی خبر رژیم ننگین اسلامی انداختم که با این خبر اندوهناک روبرو شدم
شنیدن این خبر ، قلب من را بسیار آزرد و همین دلیلی شد تا این نوشته را بنویسم.
البته خودم را کوچکتر از آن می دانم که درباره ی این قهرمان بنویسم
چرا که این زن برای مبارزه با نژادپرستی پا به میدان نهاد و جانش را در این راه از دست داد
و منی که فرسنگ ها از شارلوتز ویل دور هستم و در آنجا نبوده ام
دارم از این زن قهرمان و قهرمانانی که در شارلوتز ویل برای مبارزه
با نژادپرستی به خیابان آمده بودند،می نویسم.
من از درون ایران اشغالی با این قهرمان ها همسدا هستم
هر چند شاید هیچگاه آنها ندانند که من نیز با آنها همسدا بودم.

۲۲-۵-۲۵۷۶ پارسی